تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

عبور

دور خودم چرخیده ام ! مدتهاست

آن قدر که نمی دانم

چهار سمت جغرافیا چیست !

آن قدر که شک برم داشته

نکند زمین

از سر سرگردانی من است که می گردد !

حال در اين همه سرگردانی

در تب و تاب کوچه هايی

که نه تو راه را از من باز می شناسی

و نه من تو را از راه

من و تو

به خیره گی از هم گذشتيم

که تو سراسر مرا پيموده ای

و من از گذر دستان تو در عبورم !

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ׀ ساعت: 13:42 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

ليلة الرغائب

براي همه دعا كنين

میگن امشب آرزو کنید براورده میشه پس بیایم آرزو کنیم برای آرزوهای همدیگه

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه پنجم تیر 1388 ׀ ساعت: 1:29 ׀ موضوع: متفرقه ׀

اگه

سلام

حالم خوش نیست،شاید مثل خیلی از شماها،بغض هم دارم...

میدونید بچه ها؟ا
اگه امروز کره رو برده بودیم الان مستقیم رفته بودیم جام جهانی.....
اگه امشب بازی کره شمالی و عربستان برنده داشت احتمالا میرفتیم جام جهانی.....

اما . . . . . خداحافظ جام جهانی ۲۰۱۰

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ׀ ساعت: 0:37 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

خستگی

من که غیب می گویم !!!
تو هم که سرت را انداخته ای و
همیشه در گذری
برای تویی که به جایی نمی رسی و
برای منی که خوب می دانم
دنیا دست کیست
خسته کننده نیست که
جایی برای خستگی در کردن نداریم ؟!

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ׀ ساعت: 21:30 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

لی لی


همیشه در  گرگم به هوا

از گرگ شدن فرار میکردیم

و اکنون

ناخواسته در تمامی بازیها

گرگیم !!!

بی آنکه از خودمان بترسیم !

من از هفت سنگ میترسم

میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم

که دیوار ما را زیر آوار خود بگیرد

کاش میشد لی لی بازی کرد

که در هر رفتنی

دوباره برگردیم . . .

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ׀ ساعت: 13:58 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

پنچر

سلام

خوبید عزیزان؟سلامتید؟خوشید؟

این کامران که آخرش ول نکرد و امروز اومد،مرکز ما هم اومد و کلی هم خوشش اومد،سر میز ناهار یهو دیدم زل زده بهم،گفتم آخه دکتر چته؟گفت نمیدونی چقد دلم واست تنگ شده بود پسر . . . خلاصه یه کم گپ زد و استراحت کرد و رفت.
توحید موند و حوضش.جلسه داشتیم با بچه ها تو مرکز تحقیقات و بعد هم اومدم خونه.بعدش دوباره کار داشتم رفتم بیرون .تو حال و هوای صدای مهستی بودم و صدای ضبط هم بلند کرده بودم که تلفن زنگ زد و صدا رو کم کردم .تلفن که تموم شد یهو دیدم صداهایی خاص از ماشین میاد،این دیگه چیه خدا،جان هرکه دوست داری امشب رو بی خیال که خستم.دیدم نه،صداهه خیلی دوسم داره و بازم داره میاد و مثل اینکه باید بزنم کنار.آقا زدیم کنار و دیدم به به . . . لاستیک کم کم داره له میشه و پنچر کردیم .
چاره نبود.خسته هم بودم . . .  بالاخره لاستیک رو عوض  کردیم و خیلی خوشحال شدیم که  یهو دیدم ای دل غافل که توی زاپاس هم نفسی نمونده  اینم از امشب . . .

Blowout by Brandel Zachernuk.

خلاصه همهء آرزوهای خوب رو واستون دارم و امشب یه ارزوی خاص هم دارم.ایشالا هیچوقت خودتون و لاستیک ماشینتون و زاپاستون و .... پنچر نباشین.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه دهم خرداد 1388 ׀ ساعت: 1:13 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

شلوغ

سلام بر همگی

آقا خیلی شلوغه اوضاع.گیجم.همه جوره کار دارم.تا هفته پیش که ۲ تا کنگره پشت سر هم،بعدش امتحان قلب و کارای مرکز،همزمان با اون کارای جشن تجلیل از اساتید ،باباجونم هم حالش خوب نبود این سری و خیلی نگرانمون کرد و این آخر هم ....

جونم واستون بگه که اون هفته که تهران بودیم این آقای وزیر بهداشت گیر داد که من عاشقت شدم و حتما میام اونجا میبینمت و  از این حرفا.ما گفتیم سرش شلوغه حالا حالاها نمییاد و ای دل غافل که فردا ساعت ۱۲.۵ میاد مرکز.بهش هم زنگ زدم میگم که کامی جون هفته دیگه بیا حالا،میگه نه،راه نداره و من دلم واست تنگ شده.من بدبخت هم میخواستم این ۲ روز رو استراحت کنم که نشد.حالا باید بشینم کارای شنبه رو بکنم.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه هشتم خرداد 1388 ׀ ساعت: 10:37 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

مچ

احساست را در بیداری سرکوب می کنی

رویاهای شبانه مُچت را باز می کند

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ׀ ساعت: 20:40 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

غرفه

سلام

خوبید؟از تهران برگشتیم و جاتون خالی،همه گفتن غرفهء مرکز خیلی خوب شده بود و فقط از شانس بد ما داوریش رو ندادن به قسم جوایز ولی گفتن که ما برتر بودیم.به هرحال با همه خستگیها همه چیز تموم شد و دوباره از فردا روز از نو  روزی از نو.فقط اینجا میخوام که از همهء دوستانی که توی مدت کنارم بودن تشکر کنم و امیدوارم که بتونم جبران کنم.

مانا بمانید

پی نوشت ۱ : مسئولین کنگره قول دادن که تندیس غرفه برتر رو واسمون بفرستن
پی نوشت ۲ : خیلی خسته ام

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه دوم خرداد 1388 ׀ ساعت: 0:22 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

کنگره

سلام

خیلی خسته ام . . .
کنگره تموم شد و مهمونا هم رفتن و بهترین قسمتش واسه من دیدن بهترین استادای ایران کنار خودم بود.دکتر نوحی،دکتر ماندگار،خانم دکتر روشن علی،دکتر یوسف نیا،دکتر اوره ای،دکتر مرزبان ،دکتر میرحسینی،دکتر کلانتر،دکتر فراست کیش و ...
اینکه سوار ماشین من شدن و کنار من غذا خوردن . . . با من شوخی کردن و حرف زدن . . . فقط نتها حسرتم اینه که با همشون عکس نگرفتم.بهترین عکسم هم با دکتر ماندگار بود که دارید میبینید.

DSC01055 by you.


 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ׀ ساعت: 21:20 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· عبور
· ليلة الرغائب
· اگه
· خستگی
· لی لی
· پنچر
· شلوغ
· مچ
· غرفه
· کنگره
· دچار
· صفای دل
· هوای هوس
· خَر
· ابر و صحرا
· شور شادی
· چهار
· سهراب
· بد
· محمد عزیز



آرشیو مطالب

· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod