لحظه هایی هست که میخوای آخرین لحظه باشه...آخرین لحظه ای که وجود داری،آخرین لحظه ای که توی این دنیا هستی و عجیب لحظه هایی هست این لحظه ها.... بعضی از اونا تو اوج شادی و بعضی تو اوج غم،لحظه هایی که آدم دلش هیچ جا نیست،یه حس غربت و دلتنگی داره،شایدم ترس،ترس از فردا و دلتنگی دیروز.....
عجیب لحظه ای بود امشب
׀ +׀ نویسنده:
تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ׀ ساعت: 2:23 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀
باد به نوازش من بیا و فریاد مرا با خود ببر بی وفایان را به تو سپرده ام آنان که در دل خود سنگ رویانده بودند و تنهایی را به من آموختند و آنان که خود از سنگ بودند و آتش را در دل من بر افروختند
خوبید بچه ها؟راستشو بخواین حسابی خسته ام و یه خورده هم حال ندار.به هر حال غربت هم کشیدم و هنوز هم دلتینگیهام واسه ایران تموم نشده .اما راضی هستم از هفته ای که گذشت.تو پراگ که خوش گذشت و جای همتون خالی بود.یه سری شهرکرد هم رفتیم که کنار بچه ها واقعا بهم خوش گذشت. از نظر کاری هم خوشحالم که پربار بود،توی کنگره چک که ۲ تا مقاله داشتم،توی شهرکرد هم ۴ تا به علاوهء به نشت علمی ۴ ساعته که از طرف مرکز تحقیقات اونجا برگزار کردیم و خوشحالم که موفق هم بودیم.به کمک بچه ها نشستمون به عنوان نشست علمی برتر شناخته شد،سخنرانی مقاله ام هم به عنوان یکی از ۳ سخنرانی برتر انتخاب شد و یکی از مقالات دیگم هم به عنوان مقاله برتر توی حیطه علوم بالینی.از همه دوستام ممنونم که کمک کردن و امیدوارم بتونیم تو آینده بیشتر بدرخشیم.
مانا بمانید
׀ +׀ نویسنده:
تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ׀ ساعت: 1:17 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀
خوبید؟الان تو فرودگاه هستم و ایشالا تا چند ساعت دیگه تهرانم.یه مقدار خسته ام،مخصوصا وقتی به کنگره شهرکرد فکر میکنم که از فردا شروع میشه.بگذریم.جاتون خالی خوب بود.چیزای قشنگ و جاهای قشنگ زیاد داشت.چیزای زیادی میشد دید و شنید و اما به جرم انسان بودن نمیتونیم همه اونارو بشنویم و بفهمیم و ....اما حالا یه چندتایی که من دیدم و شنیدم و از نظر من جابه رو بهتون میگم.....
هواش قاطی داشت
شهر پر از رنگ بود و شاداب
آدماش قد بلند بودن
بلیط میخریدی اما کسی چک نمیکرد(به همدیگه اعتماد داشتن)
خندیدن ساده بود و میشد حس کر که میشه به سادگی خوشبخت بود
حس میکردم آدماش واسه همه چیز ارزش قائلن
سر گردنه ای وجود نداشت،همه صراطشون مستقیم بود
بوسیدن جرم نبود و ..... اینا مهم نیست مهم این بود که آدما تو دلشون نمیموند که ای کاش....
پیدا کردن قیافه اخمو از خوندن آناتومی هم مشکلتر بود
مهربون بودن
استفاده از mp3 player جز اصول بود و شایدم به خاطر همین حواسشون فقط به کار خودشون بود و کاری به خیر و شر نداشتن
یه سری چیزا هم که اصلا مطرح نبود
جای همتون خالی
........
پینوشت:این پست رو توی فرودگاه تایپ کردم اما تا امروز نتونستم بزارم
׀ +׀ نویسنده:
تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ׀ ساعت: 21:5 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀
خوبید بچه ها؟کنگره هم رفتیم....حدودا ۷۰ تا کشور شرکت کردن و از ایران هم کم نیستن،از اساتید معروف ایرانی و خارجی هم اینجا هستن.همه چیز عالیه و مرتب و منظم،اونایی که توی کنگره های قبلی قلب و عروق توی خارج شرکت کرده بودن میگفتن که این یکی نسبت به اونا هم بهتر بود.خلاصه من که هر ۲ تا مقالم رو ارائه دادم و فردا میرم گواهیشو بگیرم که ظهر راه بیفتم به سمت خاک وطن.
مانا بمانید
׀ +׀ نویسنده:
تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ׀ ساعت: 22:25 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀
خوبید؟هوس بارون داشتم و خدا هم واسم کم نذاشت،از اون بارونایی که گاهی توی فیلما نشون میده و تو دلمون میگیم الکیه....بارون ظهر خوب بود و پر از هیجان.اما نم نم بارون شب حالش فرق داره،آدم رو ناخواسته میبره توی یه دنیای دیگه.دنیایی که بوی خاک نم گرفته توش پیچیده.دنیایی که توی اون دلتنگ میشی.... منم الان نشستم و دارم با دونه دونه قطره هایی که روی زمین میریزه دونه های انبوه تنهاییهام رو به نخ می کشم... و به زمینی فکر می کنم که نبود من تو هیچ کجایش دریغی برنخواهد انگیخت... و آدم هایی که ...
خوبید؟اولین پستی هست که دارم خارج از ایران مینویسم،امیدوارم حالتون خوب باشه و تنتون سالم و لبتون خندون.اینجا هوا خیلی خوبه به نظر من،سرماش قابل تحمل و لطیفه و از اون مهمتر هوا فوق العاده تمیزه.بیرون نرفتم هنوز ولی از فرودگاه که به سمت هتل میومدم اینطوربه نظر میرسید که مطابق تعریفایی که میکردن شهر قشنگیه،خلاصه جای همتون خالی.