تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

wc

 
سلام

دستشویی تا مستراح (البته گلاب به روی یکایک شما) نامیست که همگی با آن آشنایی دارید . تصور این مکان برای هر شخص به جز آنکه وی را به یاد مسائلی عمومی می اندازد تداعی کنندهء مواردی خاص برای او است.که معمولا این موارد در اشخاض مختلف گوناگون است.
یک سری از افراد آن را محلی برای ارامش یافتن و تمرکز بر امور حساس میدانند.بعضی این مکان را بهترین محل برای مطالعه میدانند،بعضی دیگر ادعا دارند که بیشترین تعداد  smsارسالی آنها از توالت است ،همچنین مکانی برای گریستن پنهان و ... پس بی شک در اینکه این مکان از اهمیت والایی برخوردار است شکی نیست.
اما امروز میخوام بعضی علامتهایی که در کشورهای مختلف برای نشان دادن محل این مکان مهم استفاده میشود رو 
بهتون نشون دهم ...        
                                                                         پس برین تو ادامه مطلب تا ببینید
. . .


 


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ׀ ساعت: 0:5 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

حلال و حرام

 

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام


Wine PourGlass of Water

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه سی ام تیر 1387 ׀ ساعت: 2:16 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

خانه سبز


سلام

 همه از این جاده عبور خواهند کرد...چه موقع نوبت ما خواهد رسید ؟خدا داند ...

خسرو شکیبایی هم رفت . . .

نمیدونم شما چقدر دوسش داشتید ، منو که یاد بعضی روزای بچگیم میندازه.یادتونه؟
"مادر من..مادر من تو یاری و یاور من ... مادر چه مهربونه قدر تو رو میدونه ... بی عذر و بی بهونه ... قصه برات میخونه"
خانه سبز کودکی هایمان خداحافظ ...
صدایت را دوست داشتم ... 

"خدایش رحمت کناد"

 تو هم رفتي بي وفا؟؟؟؟   انگار اثر نداشت دعا

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه بیست و نهم تیر 1387 ׀ ساعت: 0:37 ׀ موضوع: متفرقه ׀

کودکی

 

روز و شب دعای من بوده با خدای من کز کرم کند حاجتم روا

انچه مانده از عمر من به جا
گیرد و پس دهد به من دمی مستی کودکانهء مرا

شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا

سلام

خوبید؟دلتون واسه بچگی هاتون تنگ نشده بچه ها؟من که گاهی اوقات دلم بد جور میخواد بچه بشم دوباره.میدونید چیه؟بچه ها همه چیزشون واقعییه،گریه هاشون،خندشون، عشقشون و ...

دوست دارم این عکس رو ببینید خوب،جدا از این که اینا خواهر برادرن،همساین ،همکلاسین یا هر چیز دیگه،ببینید چه معصومانه دست همدیگه رو گرفتن،چقدر عاشقونه ...
من عاشق این عکسم اخه حس میکنم دوست داشتن و عشق واقعی رو میتونم توش ببینم،به نظر شما همینطور نیست؟

Image By Allpic.ir

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ׀ ساعت: 15:42 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

؟

 


چــــــرا نظـــــر نمـیـدیـن ؟ 


The Thinker (Detail)

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ׀ ساعت: 23:45 ׀ موضوع: متفرقه ׀

دوستی

دوستی 

Friendship

با دوستامون بازی میکنیم غافل از اینکه اگه کلک بازیمونو می خونن و به روشون نمییارن از سادگی نیست از محبتشون.بهشون میخندیم  غافلیم که  هزاران نفر بیشتر از ما دلقک های لحظه ها شونن  حالا اگه میزارن بهشون بخندیم بخاطر اینه که به دوستی مون احترام میزارن.براشون فیلم بازی میکنیم غافل از اینکه هنر پیشه های بزرگی تو مکتب اونا به بزرگی رسیدن.اگه به رومون نمییارن به خاطر اینه که دوستمون دارن و بلاخره دلشونو می شکنیم و تلنگوری به دل شکستنی ترمون نمی زنند چون تو عالم رفاقت عاشقمونن .نه مدارا کردن نشونه حماقت نه احترام گذاشتن نشونه  ضعف. قدر دوستا و دوستیامونو  بدونیم  که اگه ترکمون کنند شاید تا اخر عمر جایگزینی نداشته باشند...

مخلص همهء رفیقای گلم هستم ...

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ׀ ساعت: 0:15 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

پدر

 

سلام

خوبید؟امتحان خوب بود؟
واسه باباهاتون کادو خریدین؟خوب معلومه که نه،مگه باباها هم مامانن؟؟؟تازه وضع ما بدتر هم هست تو خونه مامانم به بابام میگه "محمود،روز پدره؟واسم چی میخری؟"
اصلا مرد جماعت همیشه کم توقع و نجیب بودن.

به هر حال من پیشاپیش تولد حضرت علی(ع) و روز پدر رو به همه تبریک میگم مخصوصا همهء باباهای دنیا.
ایشالا همیشه شاد و سلامت باشن و سایشون بالای سرمون باشه.

مانا بمانید...


این اهنگی که الان در حال پخشه و شعرشو میبینید رو هم تقدیم میکنم به همهء پدرا ،البته یه کم غمگین هست،اما به نظر من قشنگه...

شاعر دنيا من اگه بودم
آغاز شعرم با كلام پدرم بود
 

تشنه تو صحرا من اگه بودم
آب حياتم توي دست پدرم بود

واي اگه گندم پوست تنم بود...
اونكه با دستهاش منو مي كاشت پدرم بود
ريشه ام رو تو خاك اگه ميذاشت پدرم بود

پدر
جونه ، پدر روحه ، پدر دين و ايمونه
پدر خسته ، پدر بيزار از اين دنياي ديوونه

پدر نوره ، پدر اميد ، پدر عشقه كه مي مونه
پدر خندون ولي گريون ، از اين دنياي ديوونه

 

 

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ׀ ساعت: 15:4 ׀ موضوع: متفرقه ׀

هورمون


سلام به همه بویژه بر و بچه هایی که فردا امتحان غدد دارن

خوبید؟در چه حالید؟انه نه، تورو خدا،راحت بشینین ،اصلا هم استرس نداشته باشید که هورموناتون به هم میخوره...ریلکس ریلکس ، اینم یه امتحانه مثل بقیه فقط احتمال خرابیش یه کم بالاتره که انشاالله در سایهء عنایات حضرت حق به خیر میگذره.فقط بدونید امید من و شاید بسیاری از امثال من بعد از خدا به الطاف کسی هست که فردا قراره کنارمون بشینه و البته اگه اساتید هم سر جلسه یه گوشه چشمی به ما داشته باشن که دیگه حلّه...
به هر حال من برای یکایکتون بهترین ارزوها رو دارم و ارزو میکنم که همیشه هورمون هاتون منظم،کافی و به جا تولید و ترشح بشن.
ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکید.التماس دعا . . .

مانا بمانید...

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ׀ ساعت: 2:5 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

خبر فوری


Breaking news

New Mexico Lightning

با سلام

به استحضار کلیه دانشجویان عزیز میرسانم که جلسهء اول مبحث انکولوژی فردا به علت همزمانی با مراسم ترحیم آیت الله علومی تشکیل نخواهد شد و  ساعت شروع امتحان غدد هم بدون تغییر و  راس ساعت ۱۰ صبح میباشد.

توجه : برنامهء کلاسهای جبرانی متعاقبا اعلام خواهد شد.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ׀ ساعت: 12:49 ׀ موضوع: متفرقه ׀

برو


برو

تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا ، برو

بگذاشتم به مدعیان این مدعا ، برو

دشمن نکرد انچه تو کردی به دوست

بیگانه ام دگر برو ای اشنا ، برو

امید صلح نیست دگر،نیست،نیست

منشین برو ، برو ، برو ای بی وفا برو



باده


دل و دین و عقل و هوشم همه را به اب دادی

ز کدام باده ساقی،به من خراب دادی

دل عالمی ز جا شد چو نقاب برگشودی

دو جهان به هم برامد چو به زلف تاب دادی

همه کس نصیب دارد ز نشاط و شادی اما

به من غریب مسکین غم بی حساب دادی



عشق نو

روزی به جای دگر دل دهم به یار دگر

هوای یار دگر دارم و دیار دگر

به دیگری دهم این دل که خوار کردهء توست

چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر

خبر دهید به صیاد ما،که ما رفتیم

به فکر صید دگر باشد و شکار دگر

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ׀ ساعت: 3:41 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

خبر فوری


lightning

breaking news

با سلام

به استحظار کلیه دانشجویان  پزشکی ورودی ۸۴ میرسانم که به علت برخی مسائل تغییراتی در برنامه ها ایجاد شده که که بدینوسیله به استحظار میرسانم :

۱. برگزاری کلاس خون در تاریخ ۲۵/۴/۸۷ ،ساعت ۸ در دانشکده پزشکی،واقع در صفائیه
۲. تعویق امتحان غدد و بر گزاری آن در تاریخ ۲۵/۴/۸۷ راس ساعت ۱۰
۳. لغو کلاس ریه در تاریخ ۲۵/۴/۸۷ به علت همزمانی با امتحان غدد
۴. لغو کلیهء کلاسهای روز پنج شنبه مورخ ۲۷/۴/۸۷
۵. برگزاری کلیه کلاسها در بیمارستان شهید صدوقی از تاریخ ۲۹/۴/۸۷
۶. تغییر ساعت برگزاری کلاسها از ساعت ۱۲-۸  به ۱۱-۹  و  ۱-۱۱   
۷. به تعویق افتادن  ۲ روزهء ، زمان پایان کلاسها،امتحان ریه و امتحان خون

توجه :
در صورتی که در هر یک از موارد فوق تغییر مجددی بوجود بیاید و یه مواردی به انها اضافه شود به استحظار میرسانم

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 ׀ ساعت: 14:30 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

پارو

 
درختان چه بی تفاوت نگاه میکردند عبور مرا

ابهامشان چندش آور بود

صدایشان  به گوشم نمی رسید

اما گمانم یکی پچ پچی در گوش بغل دستی اش میکرد

" این همان است که کسی رهسپارش نکرده است"

"این همان است که تنها به سمت تنهائیش براه افتاده است "

 و من دلم می گرفت

و من دلم برای تنهائیم می سوخت 

به پاروئی امید بسته ام

که مسیر مرا به سمت آرزوها بچرخاند...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیست و یکم تیر 1387 ׀ ساعت: 20:0 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

لیله الرغائب


سلام


امشب شب اولین جمعهء ماه رجب است ، شبی که در روایتها از ان به عنوان شب ارزوها یاد شده...

امشب را " شب آرزوهـــــــا " نام نهادند ... هر کسی یه آرزویی داره ... خیلی ها آرزوهاشون روی زبانشون نیومده ... واسه خیلی ها زندگی شده یه سکوت مطلق ... خیلی هامون کم آوردیم ....
خیلی هامون باختیم ... خیلی وقتا نشد اونی که باید می شد ... نرسیدیم به آن چیزی که حقمون بود  شاید خیلی ها از این و آن .. بد .. دیدند ... خیلی حرفها ... خیلی بغضها ... خیلی غمها توی دل موند
اما بیاید باور کنیم " زندگی " با همین مسایل رنگ می گیره ... بیاید تموم کنیم همیشه تلخ بودن را 
نمی گم ( کاش ) را از زندگی حذف کنیم ... اما به جای " ای کاش می شد " ... دنبال  " ای کاش بشه "  بگردیم ...

امشب " لیلة الرغائب " است ...

آرزو کنیم و ازش بخواهیم آنچه که امروز و در حال حاضر داریم... نبازیم ...
آرزو کنیم ...  آنقدر بزرگ بشیم که مفهوم " قدر زندگی " را درک کنیم ... 
 آرزو کنیم ... توی آرزوهای دیروزمون جا نمونیم   


امیدوارم به همهء ارزوهای قشنگتون برسید ودلهاتون همیشه شاد باشه.

مانا بمانید



سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه میبخشد

به آن معراج پاکش ارزو دارم برایت :

خوب دیدن،خوب بودن،خوب ماندن را ...




 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیستم تیر 1387 ׀ ساعت: 20:15 ׀ موضوع: متفرقه ׀

بغض

سلام

crying

میدونم میگید چرا غمگین مینویسم،اما به خدا نمیتونم.من یه دریا دردم...به ظاهرم نگاه نکنید.
امشب یه بغض عجیبی دارم،نمیدونم چرا هر وقت اینجوری میشم بغضم تو گلو باد میکنه،اشکام شر شر میریزه و اروم لبخند میزنم.زیباترین پارادوکسیه که توی زندگیم چند بار تجربه کردم.خیلی خوشگله...خیلی...اینکه از روی چینی که به خاطر لبخند روی صورتت اومده یه چی به اسم اشک ، اونم اشکی که از روی غمه بیاد و رد شه...  
پر از دردم امشب،پر از حرفم امشب،پر از نالهء تلخم امشب،امشب میخوام بخوابم فقط،حتی اگه به قیمت این تموم شه که دیگه هیچ وقت از این دنیا چیزی نبینم.
من به خدا همه رو دوست دارم،حتی اونایی که شاید با خودشون فکر میکنن من میخوام سر به تنشون نباشه،نه به خدا...من ته دلم هیچی نیست.هیچی هم نمیخوام.اما میدونید؟من بغض دارم،از خدا گله دارم،از بعضی بنده هاش،از سرنوشتم،از .... و شاید از همه مهمتر از خودم...
دلم تنگه امشب،واسه یه خنده از ته دل،واسه بچگیم،نمیدونم،واسه خیلی چیزا.بدم میاد از خودم وقتی میبینم دارم ادا در میارم،من نمیدونم چرا بعضیها به حقشون نمیرسن،اونم به خاطر خودخواهی چند تا ادم.من خستم،خیلی خسته،من خیلی وقته خستم،من خیلی وقته که الکی میخندم.من تنهام.من دلم گرفته،من دلم پره...
امشب میخوام بگم که اهای،اونایی که با گریوندن من شاد شدین،نمیدونم کجایین؟چیکار میکنین؟خوبید؟به خدا هر کی جای من بود کاری میکرد که زجر بکشید.(اونایی که هیچی نمیدونن که من منظورم کیه و چرا دارم اینارو میگم خواهشا قضاوت بیجا نکنن در مورد من)اما من نه،ایشالا خوشبخت باشید،فقط من چند تا سوال دارم ازتون:
اهای ادمای به ظاهر خوبی که نذاشتین هیچ کس از جنایتاتون بویی ببره و این وسط من و خیلی از ادمای معصوم دیگه رو هم قربونی خودتون کردین،فقط این سوالای منو جواب بدین،همین.
شماها به چیزایی که میخواستین رسیدین؟ 
راستی،چرا اینکارا رو باهام کردین؟کارایی که شما میکردین ادمای جانی هم نمیکنن ( گفتم اونایی که در جریان نیستن قضاوت نکنن)
میگما شما خوابتون میبره وقتی به کاراتون فکر میکنید؟
اصلا میدونین زندگی چند نفر رو به قیمت به ظاهر خوشبختی خودتون تباه کردین؟
فکر میکنین کی هستین؟اره منم کسی نیستم،اما شما کی هستین؟چی دارین جز غرور؟جز ادعا،میدونین آدمای مغرور پست ترین آدمان؟به چه اجازه ای با زندکی مردم بازی میکنید؟با سلامتیشون؟خنده هاشونو ... ؟هان؟
یه سوال اساسی،اصلا میدونین زندگی چیه؟چرا زنده این؟( بهم نگید تو خودت بگو،من اصلا این زندگی رو نمیخوام و واقعا هم درست نمیدونم جواب این سوال رو،اما شما که به خاطرش همه کار کردین حتما یه تعریف خوبی هم ازش دارین،پس بگید)
ای ای ای ای ای،فکر میکنید خیلی زرنگین نه؟دلم میسوزه واستون.نمیدونم چرا سوالام یادم رفت،خیلی سوالا دارم ازتون ،اما یه سوال مهم یادم اومد که باید اول میپرسیدم،اخه اگه جوابش منفی باشه اصلا نیاز نیست به مابقی سوالام هم جواب بدین،اونم اینه که ،
شماها اصلا وجدان دارین...؟
بگذریم ... دلم پره .من نمیبخشمتون.اما نه،دلم میسوزه،من بخشیدم،اما خدا چی؟شنیدم میگن قیامت که جای خود،اگه به کسی بد کنی توی همین دنیا خدا خرتو میچسبه و جوابتو میده...پس سپردمتون دست خدا.خودم به جهنم ،اما امیدوارم خدا در جواب اینکه یه سری ادم بیگناه دیگه رو هم بازی دادین یه درس خوب بهتون بده.
ای خدا جونم قربونت برم الهی ، شکرت خدا ، دمت گرم که تو هستی همیشه،اما دورت بگردم،چرا من؟هان؟چرا من؟از من بدتر نیست؟از من لایق تر نداری؟ما که هرکار بکنی نوکرتیم.اما جون ما هوامونو بیشتر داشته باش...
میدونی خدا جونم،دلهره دارم ،ميترسم ازين كه رفيق نيمه راه زندگي باشم.ديگه تواني ندارم تا پابه پاي زندگي حركت كنم.روزا و شبا رو با روح سرگردونم ميگذرونم و تو كوچه هاي سرد و بي احساس تنهايي خودم به آينده فکر میکنم .ديگه ميخوام رنگي نداشته باشم حتي نگاهم هم بيرنگ باشه....ميخوام تو كوچه پس كوچه هاي عشق دنبالت بگردم ،پس یه ردپايي از خودت نشون من بي نشون بده!!!
وای خدا،دارم میترکم از بغض.حالم خوب نیست.تورو خدا یه کاری کن اروم شم،میخوام اروم باشم.تحمل ندارم.خیلی خستم.دلم گرفته ...




ای ستاره ای ستاره ی غریب !

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟

پس چرا خدا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد......؟

اعطني راحة .. اعطني سعادة ..هذا هو الفقر الحقيقي

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 3:27 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

سندرم دال


به به . . .

سلام،خوبید؟
چه خبر ؟ چه احوال؟امتحاب رو خوب دادین؟خوب به ما سر نمیزنینا.نظر بدین دیگه،بگید چی بنویسم،چه اهنگی بزارم و ....
راستی سوالای بابای منو حال کردین؟ماشالا همش ( د ) . ای ول...میدونید چی شد؟بابای نازم امروز نمونه سوالای پارسال رو واسم اورد ( نوشدارو پس از مرگ سهراب ) اما خداییش خیلی به بچه ها حال داده بود امروز .میدونید؟پارسال بابام ۱۲ تا سوال داشت که امسال عین ۱۰ تا از اونارو داده بود،بهش گفتم اینا که عین همه،اونم گفت من خواستم بهتون کمک کنم دیگه،سر کلاسم گفتم که نمونه سوالای منو خوب بخونید.
به هر حال امتحان قلب هم تموم شد و منم بد نشدم.امیدوارم که شما هم خوب داده باشید . اهان یادم اومد.امروز شنیدم که هفتهء دیگه امتحان غدد داریم و روز از نو روزی از نو....


مانا بمانید...



این شعر هم یکی از عزیزان که ناشناس بود توی نظرش فرستاده بود:

 
ردیف ردیف دکترا گفتن قلبو واسه ما
دکتر صدر و امامی وارسته چقد بلایی
حسین نوق و جرئت، رفیعی اومد با بهجت
پرموترین استادم ،میگفت من اندیشمندم
سلطانی نازنین بود ماه روی زمین بود
آئورت تنگ و میترال شنیده شد بازم رال
شاخه ی چپ بلوک شد ،نوار بگیرم یا خوب شد
ocpمیبره بالا ، فشار خون خانوما
جدار عروق سخت شده ، suplyبازم کم شده
میوپاتی های قلب،آنژینهای توی شب
عفونت پریکارد ،یه عالمه درد حاد
سپتومه بسته نشد مغزم ولی خسته شد

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هفدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 20:9 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

امتحان قلب

 

سلام

اندر روزگار ما در شب امتحان قلب بسیار روایتهاست .
عرض شود که در این چند روز انواع و اقسام تماسها با من گرفته شده،سر گشاده،تهدید امیز،عشقولانه(آدم خر کن) و .... که خلاصهء همش این بود که توحید جون سوال میخوایم.
خلاصه که توی این چند روز سرم حسابی شلوغ بود حالا این وسط هم همش این پدر محترم بنده ازم میپرسه:
-چند دور خوندی؟خوب بلدی؟
-بعضیهاش یه دور،اریتمی هیچی،سوفلم ۲ دور
-واقعا که ادم متاسف میشه این همه وقت داشتی و اینقد خوندی
حالا یکی نیست بگه که توی این ۱ ماه کورس قلب فقط ۲۰ روزش رو درگیر کلاسای حضرت اقا بودم.تازه حالا هر چی بود گذشته،الان به دادم برس،یه چند تا از سوالا رو حداقل بگو.اما کو گوش شنوا و البته منم اصلا روم نشد خیلی شفاف این درخواست رو بیان کنم.
تازه میدونید بدیش چیه ؟ اینکه اگه من فردا بعد از جلسه خندون باشم همه میگن : هه هه ، ما هم اگه سوالا رو داشتیم میخندیدیم   اگرم ناراحت باشم میگن : خاک تو سرش که سوال داشت و بازم خراب کرد.
اما خداییش به قول بسیاری از دوستان خیلی بی عرضه ام  که نتونستم حتی نمونه سوال پارسال هم گیر بیارم.ولی خدایی سعیم رو کردم.و از جمله تلاشهای من این بود:

 
جمعه لای کتاب بابام یه سری سوال دیدم که با خودم گفتم یافتم....  خلاصه طی یه عملیات چند نفره سوالات رو به شیوهء بسیار حرفه ای در حالی که ۲ نفر از طریق موبایل در حال کشیک دادن بودن کش رفتم و از طریق یکی دیگر از همکارها که در موتور سواری قهار بود سوالات به یک دفتر فنی منتقل و در کمتر از ۱۰ دقیقه فتوکپی و به لای کتاب بابام منتقل شد و فتوکپی ها هم به دست من رسید واین خبر که عملیات با موفقیت انجام شده بسیاری از ملتمسین دعا رو مشعوف و امیدوار کرد. 


و اما... شب شروع کردم به خوندن.اره قربونش... مبحث در مورد اکو بود...سوال اول که ظاهرش سخت بود و بی خیال شدم،دومی رو اصلا نشنیده بودم،سومیش رو به علی داداش زنگیدم اونم کپ کرد...کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که حتی با  اینکه سوال هم دارم میفتم که...
اره ... که دیدم بالای یکی از برگه ها نوشته ( سوالات ارتقای دستیاری ) که محکم کوبیدم تو سر خودم که زدی به کاهدون توحید خان.و بسیار سریع این خبر به گوش دوستان رسید و سیل فحش نثار اینجانب شد که خاک بر سر گاگول بی عرضت..
بگذریم،از این خندم میگیره که من به علی زنگ میزنم میگم سوالا رو از بابات بگیر و اون به من.عجب وضعیتی شده...به هر حال تا کمتر از ۱۰ ساعت دیگه امتحان قلب هم تموم میشه ولی التماس دعا دارم که ابروم نره،اخه اوضاع حسابی خیطه.
در ضمن باید بگم هر کس نمونه سوالای سال پیش رو داره به منم بده چون واقعا ندارم و میدونم بابام بیشتر از همونا سوال داده.

همتون موفق باشید...

 

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 3:29 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

کاش

کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد

چشم ما را می شست

راز لبخند به لب می آموخت

کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

آسمان آبی بود

و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید

کاش می شد که غم و دلتنگی

راه این خانه ی ما گم می کرد

و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم

و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید

و کمی مهربان تر بودیم

کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد

گل لبخند به مهمانی لب می بردیم

بذر امید به دشت دل هم

کسی از جنس محبت غزلی را می خواند

و به یلدای زمستانی و تنهائی هم

یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم 

کاش می فهمیدیم

قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم

کاش می دانستیم راز این رود حیات

که به سرچشمه نمی گردد باز

کاش می شد مزه خوبی را

می چشاندیم به کام دلمان

کاش ما تجربه ای می کردیم

شستن اشک از چشم

بردن غم از دل

همدلی کردن را

کاش می شد که کسی می آمد

باور تیره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه همان لبخند است

که ز لبهای همه دور شده ست

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

قبل از آنی که کسی سر برسد 

ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم

شاید این قفل به دست خود ما باز شود

پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند

همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم

کاش درباور هر روزه مان 

جای تردید نمایان می شد

و سوالی که چرا سنگ شدیم

و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟

کاش می شد که شعار 

جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان  

کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد

تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را

شبح تار امانت داران

کاش پیدا می شد

دست گرمی که تکانی بدهد

تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان

و کسی می آمد و به ما می فهماند

از خدا دور شدیم...

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه پانزدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 17:42 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

خبر


سلام

خبر خوش....

آهنگ محبوبم رو که خیلیها هم درخواست کرده

بودن رو توی وبلاگ گذاشتم.آره،آهنگ آمدی جانم

به قربانت از استاد بنان.امیدوارم خوشتون

بیاد.منتظر نظراتتون هستما.امیدوارم لذت ببرید.

مانا بمانید...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه چهاردهم تیر 1387 ׀ ساعت: 3:13 ׀ موضوع: متفرقه ׀

دوستی


    

      من گمان می کردم

      دوستی همچو سروی سر سبز

      چهار فصلش همه آراستگی است

      من چه می دانستم

      هیبت باد زمستانی هست

      من چه می دانستم

      سبزه می پژمرد از بی آبی

      سبزه یخ می زند از سردی دی

      من چه می دانستم دل هر کس دل نیست

      قلبها صیقلی از آهن و سنگ

      قلبها بی خبر از عاطفه اند

      سخن از مهر من و جور تو نیست

      سخن از متلاشی شدن دوستی است

      و عبث بودن پندار سرور آور مهر...

     

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 16:12 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

دلبر

     دلبر      

یا  دل بر من باید  و یا دلبر      من


نی دل بر من باشد و نی دلبر    من


ای دل بر من مباش بی دلبر     من


یک دلبرمن به زدوصد دل بر   من


 


قاصدک



     قاصدک هان چه خبر آوردی؟
      از کجا وز که خبر آوردی؟
      خوش خبر باشی اما اما
      گرد بام و در من بی ثمر می گردی.
      انتظار خبری نیست مرا
      نه ز یاری نه دیاری ،باری
      برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
      برو آنجا که ترا منتظرند
      قاصدک
      در دل من همه کورند و کرند
      دست بردار ازین در وطن خویش غریب
      قاصد تجربه های همه تلخ
      با دلم می گوید
      که دروغی تو دروغ
      که فریبی تو فریب
      قاصدک هان ولی.... اخر..... ای وای
      راستی آیا رفتی با باد؟
      با توام آی کجا رفتی؟آی
      راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
      مانده خاکستر گرمی جایی؟
      در اجاقی ، خردک شرری هست هنوز؟
      قاصدک
      ابرهای همه عالم شب و روز
    در دلم می گریند

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 1:57 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

زندگی

 

زندگي در کلوزآپ  تراژدي است و در لانگ شات کمدي

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه یازدهم تیر 1387 ׀ ساعت: 1:26 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

Viva Espana

 
Viva Espana




Viva Espana



Viva Espana






Viva Espana


Spanish players hold the trophy after  the Euro 2008 final between ...

Viva Espana

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه دهم تیر 1387 ׀ ساعت: 2:13 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

درس


سلام و شب روزتون خوش

امشب ۲ تا اهنگ جدید گذاشتم که اهنگ یادت رفت سفارش لیلا خانوم بوده و اهنگ زندگی از زنده یاد هایده هم جزء اهنگهای محبوب خودمه.منتظر نظراتتون هستم.الانم برم اسلایدای بابام رو درست کنم آخه فردا کلاس داره دوباره،بچه ها تورو خدا یه دعایی هم مارو بکنید،این مدت یا دنبال کار تحقیق بودم یه درست کردن اسلایدای استادا یا مریض و یا ... هیچی درس نخوندم.التماس دعا...

مانا بمانید...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه هشتم تیر 1387 ׀ ساعت: 22:14 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

هق هق

 

لبخند بزن به هق هق من

ای کهنه چراغ دل شکسته

از بغض غزل ترانه خشکید

کشتی قلم به گل نشسته

لبخند بزن به شعر تلخم

آن پیچک سبز آرزو مرد

هر روزنه ای به صبح امید

پژمرد دراین شبانه پژمرد

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه هشتم تیر 1387 ׀ ساعت: 15:22 ׀ موضوع: ׀

هم رشته ای ها


با سلام خدمت یه هم رشته ای ،تمام هم رشته ها و دیگر بازدیدکننده ها...

امیدوارم که حال همتون خوب باشه و شاد باشید.امروز به نظرم اومد که چند تا مطلب رو در مورد وبلاگم و نظراتتون بهتون بگم .

۱.من توی این وبلاگ سعی کردم مطالبی رو بزارم که خودم دوست دارم و البته اگر کسی هم توی نظرش ازم بخواد تا در مورد موضوعات مورد علاقه اش مطلب بنویسم حتما به نظرش احترام میزارم و سعی میکنم مطالبم به سلایق بازدید کننده ها هم نزدیک باشه  .

۲.من اصل این وبلاگ رو روی صداقت گذاشتم و همه چیز رو صادقانه بیان کردم،حتی آدرس وبلاگ رو اسم خودم قرار دادم،هرچند قیافه خوبی ندارم اما یهعکس از خودم گذاشتم،تمامی نظرات رو تایید میکنم مگر اینکه توی نظر کسی به شخصی توهین شده باشه که اون فرد من نباشم و یا توهین به اون فرد در ارتباط با من نباشه و.... و در واقع سعی کردم مطالبی که مینویسم همه صادقانه و صمیمی باشه و همچنین هر کسی آزاد باشه که هر نظری که میخواد(تا جایی که خطوط قرمز اجازه میده) بده.پس این قول رو میدم که با همکاری شما  همهء سعیم رو واسهء اثبات این صداقت انجام بدم .

۲.من از همهء افرادی که به وبلاگ من سر میزنن و بهم لطف دارن ممنونم،اما دوست دارم که هر کسی که میاد خودش رو هم معرفی کنه و این حق رو به من بده که بدونم چه کسایی به اینجا سر میزنن.اگر هم کسی احیانا دوست نداره که هویتش رو همه بدونن میتونه با یه نظر خصوصی خودشو معرفی کنه و از اون به بعد باز هم با هر اسم مستعاری که دوست داره نظر بده،منم  قول میدم که هویت اون فرد جایی فاش نشه.

۳. بزارین چند نکته هم در مورد اهنگهایی ک توی وبلاگ میزارم بگم:
این اهنگها معمولا اهنگای مورد علاقهء خودم و کد اونها مخصوص پخش توی وبلاگه و کمتر لینک دانلود دارن،ولی میشه از جاهای دیگه اونا رو هم دانلود کرد.اما اگه بهم بگید چه اهنگی رو برای دانلود میخواین سعی میکنم اگه پیداش کردم بهتون بگم که شما هم برید دانلود کنید و بابت آهنگ (آمدی جانم به قربانت...) هم باید بگم تا این لحظه نتونستم کد اهنگش رو پیدا کنم،ضمن اینکه حجم این آهنگ زیاده و برای پخش در وبلاگ زیاد مناسب نیست،در عین حال اگه لینک دانلودشو پیدا کردم حتما برای دانلود توی وبلاگ قرار میدم.در ضمن CD این اهنگ هم هست و دارم و شاید بتونم از  طریق E-mail برای هر کسی که میخواد بفرستمش .
این مطلب رو هم اضافه کنم که من اهنگارو چند وقت ته بار عوض میکنم تا تنوع داشته باشه و دوست دارم نظراتونو بگید،در ضمن اگه اهنگی توی پخش مشکل داره و یا اینکه سرعت load رو خیلی پایین میاره حتما بهم اطلاع بدین. 

در پایان هم از همهء شما تشکر میکنم که همیشه لطف دارید و امیدوارم بتونم روز به روز بیشتر رضایت شما رو جلب کنم و البته برای این کار منتظر نظراتتون هستم.

مانا بمانید...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه هشتم تیر 1387 ׀ ساعت: 2:40 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

قصه ی نگفته

 

 تو   کتاب   زندگی   هر    کسی

قصه ی    نگفته ای   پیدا   میشه


واسه هر کس یه ترانه خاطره است

 که با اون ترانه هم صدا میشه


واسه هر کس یه خیال کهنه هست

که شبا گونه هاشو تر میکنه


هر کسی یه راز نا گفته داره

که همیشه رو با اون سر میکنه


تویی اون راز همیشگی من

تویی اون خاطره ی نگفتنی


بی صدا کنار بغض لحظه هام

تودلیل همه شعرای منی


شب و گریه رو با تو سر میکنم

مث تنهایی سر سپردگی


به غروب جمعه ها قسم تورو

نمی بخشم به تموم زندگی


پشت شب شکستگی لحظه ها

تو خیال سایه ها قوطه ورم


میزنم به کوچه ی خیال تو

حتی از خیال تو نمیگذرم


میدونم قصه تمومه ولی من

پرم از نگفته های عاشقی


تو زمستون غمت قصه ی من

 شده تن پوش گلای رازقی

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه هشتم تیر 1387 ׀ ساعت: 2:6 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

کنکور


سلام

امیدوارم که حال همتون خوب باشه و شاد و خندون باشید.راستش اومد یه حرفی بزنم و برم.
نمیدونم که تویی که الان داری این پست رو میخونی توی چا مرحله ای از تحصیل هستی ،اما اگه مثل من باشی حتما ۳ سال پیش این موقع ها رو خوب یادت هست،آره،شب کنکور...
شبی که واسه هر کس یه حالی داره،پدرا،مادرا،مامان بزرگ و بابابزرک،داداش،عمو،خاله و و و و ....بویژه خود کنکوریها.
بعضیها دعا میخونن،یه سری میرن امامزاده،بعضیها استرس دارن ،یه عده میخوابن و ... شاید هم چند نفری مثل من بی خیال باشن.اما هر چی که هست سخته.اینو اونایی که کنکور دادن بهتر میفهمن.
حالا بچه ها یه چیز ازتون میخوام : میخوام واسه همهی کنکوریها دعا کنید که مزد زحمتاشونو بگیرن،مخصوصا واسه ۲ نفر ، یکی پسر عمهء خودم حمید ، یکی هم آبجی آبجی لیلا،بتول.

ایشالا همه موفق باشن...

کنکور ارشد آزاد
اما خودمونیم(بچه کنکوریها نشنیده بگیرن)اخرشم میشین مثل من و امثال من
 پس اصلا استرس نداشته باشید

 

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 ׀ ساعت: 15:48 ׀ موضوع: متفرقه ׀

کالبدشکافی مغز من

سلام

خوبید؟منم خوبم،یعنی از دیروز خیلی بهترم.امتحانم رو هم خوب دادم تازه.راستی یه چیز بگم بخندین، بعد از امتحان خانم دکتر بینش رو دیدم و شروع کردم گپ زدنم یهو دیدم دکتر با اون لحن خاصش بهم گفت :
توحید امامی،میدونی چیه؟اگه ۵۰۰ سال دیگه یکی بیادو مغز تورو کالبدشکافی کنه،میدونی چه چی مبینه،تو مغزت فقطططططططط عصب زوج ۱۲ پیدا مکنه....

اخه مگه من پر حرفم بچه ها؟ هان؟

مانا بمانید...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 ׀ ساعت: 16:35 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

عصر ما

 

عصر ما



عصرخاموشی ماه

سینه های پر آه

عصر ارضاء هوس

عصر تکرار گناه

 

عصر قتل عشق ناب

عصر تکفیر نگاه

عصر تهدید صدا

ارتکاب اشتباه

 

عصر بوسهء حرام

طعم مکروه عسل

عصر تایید دروغ

رد شاه بیت غزل

 

عصر عقده های کور

عصر وعده های پوچ

عصرحسرتای دور

عصر نومیدی وکوچ

 

عصر تحریف خدا

مرگ خاموش زمین

عصر کفر وعصر کین

همه بازیچهء دین

 

عصر ویرونی تو

عصر دلتنگی من

عصر تنهایی تو

عصر تنهایی من

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 ׀ ساعت: 16:32 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

دل بیمار


سلام

 

 

خوبید؟من امروز خیلی مریض بودم الانم نمیدونم با چه جونی اومدم که واستون بنویسم،فردا امتحان پاتولوژی عملی دارم،امروز نتونستم لامها رم خوب دوره کنم،الانم دارم عکسهایی که بچه ها گرفتن رو نگاه میکنم.ایشالا فردا خراب نکنم.التماس دعا...

راستی،امشب اهنگای وبلاگو عوض کردم،دوست دارم نظراتونو در مورد آهنگا بگید،اگرم آهنگ خاصی رو دوست دارید بهم بگید تا پیدا کنم واستون.

مانا بمانید...

 

 

 

 

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 ׀ ساعت: 23:3 ׀ موضوع: ׀

مادر

 

میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) روز مادر و روز زن رو به همه دوستان تبریک عرض میکنم




 

خدایا

 

ما تنها یک مادر داریم یک مادر...............

یک مادر در تمام دنیا و زندگی مان............

همیم امروز به مادرمان بگو که دوستش داری و.........

به یادش هستی..........

شاید فردا دیر باشد ..........

مادر من یک نفر در این دنیاست..........

اما ارزشش به اندازه ی دنیاست.............

او را همیشه در سلامت و خوشبختی حفظ کن.............


در تمام دنیا در تمام عمرم به دنبال کلمه ای
بودم تا وجود پر مهر و زیبایت را در ان خلاصه کنم اما نیا فتمش...........
کلمه ی مادر مثل خورشید  گرم وپر مهر و
نورانی است
مثل اسمان بی کران........

و همانند شب پر از اسرار زیباست.


 

 

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 ׀ ساعت: 0:50 ׀ موضوع: متفرقه ׀

زمان

 

بگذار بگذریم

بگذار هرگز بخاطر نیاوریم

در کجای زندگی

کمر طاقت نیاورد و دل شکست....




 G, the Christian Alphabet Art Monogram

 

از خدا پرسيدم :

خدايا چگونه ميتوان بهتر زندگي كرد ؟؟؟

خدا پاسخ داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير .

با اعتماد زمان حالت را سپري كن و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز .

شك هايت را باور كن و هيچگاه به باورهايت شك نكن .

زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بداني كه چگونه زندگي كني



تحمل

تحمل مزخرف است

نشستن و انتظار ...

که سایه ای ترا فراگیرد

یا باریکه آبی

ترا از قحط سالی

قرنها فراموشی

رها کند !

بگذار زهر را

همچون شیرین شرابی

با ته مانده اشتهایم 

برای زیستن

بنوشم .......

آنگاه خواهی دید

زیستن را با معنای دیگری

آغاز می کنم

بی هیچ عقوبتی.......


زندگی یک دقیقه ای من
 
روزگاري من، من بودم.اندكي شاد ميشدم،دوچندانش غمگين،ثانيه ها متولد ميشدند و جوانمرگ از دنيا ميرفتند،من در ميان زايش زمان غوطه ور بودم هيچ چيز برايم ثابت نبود.
پس از چند ثانيه كه از تولدم ميگذشت پوست و رويم رو به طراوت گذاشت اما به سمت آينه که رفتم دیدم  بغضی چشمانش را گرفته،در هر ثانیه ام درختان به مانند کاروانسراها با آمدن فصلها زنده میشدند و با رفتنشان میمردند.

در آن زمان من حتی معنای ساعت و سال و ماه و قرن را درک نکرده بودم و تنها تنهای تنهایی هایم بودم.در این میان دوستی داشتم سبک بال و بلند پرواز دوستی فرا تر از همزاد،دوست من روز به روز سعی میکرد که به بالاتر پرواز کند.زمانی که من در خواب بودم او بیصدا تمرین پرواز میکرد،از رفتنش مدام برایم میگفت اما من نمیترسیدم چرا که تصمیم گرفته بودم هرکجا که میرود من نیز با او بروم.

تنها تفریح من این بود که در کنار او به گذر ثانیه ها از مرز خود بودنشان نگاه کنم و مرگشان را درست در لحظه ی جداشدن از کالبدشان ببینم. ثانیه ها هیچ گاه از پل بلند دقیقه عبور نمیکردند اما هر بار قدمی جلوتر میگذاشتند تا به تکامل نزدیک شوند و بسته ی زمان را به دست دقیقه برسانند من میدیدم که ثانیه های کمی تا پایان راه مانده و در آخر دیدم،دیدم که ثانیه ای شتابان از راه آمد و از روی پل گذشت و زمان را به دقیقه رساند.آن لحظه برایم لحظه ای بود بی معنا و دردناک اما لطیف.


زندگی برایم دیگر بی معنا شد،آن لحظه حس کردم که روی زمین افتادم و دیگر نمیتوانم تکان بخورم و چشمانم بسته شد.دوست همزادم گفت که دیر است و باید رفت.اما من نمیتوانستم تکان بخورم او پرواز کرد و بی هیچ توجه ای به من رفت،شاید پیر مردی که میگفت پدر او است به سراغش آمده و او را از پیشم برده است.

زمان از میان ساعت و سال و قرن به کندی عبور میکرد،تا اینکه ناگهان نوری را احساس کردم و دیدم که میان آسمان و زمین پرواز میکنم،در آغاز حس زیبایی بود تا اینکه فهمیدم پروازم از سر بی وجودی است و بس.

سالیان سال درک نکردن وجود بی وجود خود دردیست سنگین.نمیدانم که چه شده ام،فقط میدانم که به مانند خاک شده ام،وسیع اما سرد...

خسته ام از پرواز بی علت،نمیدانم که معنایم چیست،نمیدانم وجودم از چیست،نمیدانم که وجودم بهر کیست،نمیدانم که سر انجامم در پروازم چیست و به سوی چیست و برای چیست.

سردرگمم ، نیمدانم ، نمیدانم که ....

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه دوم تیر 1387 ׀ ساعت: 15:13 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

بهار


 

هی مرد بهار رفت و باز بگو !

در انتظار بهار چشمانت منتظر خواهم ماند ............

سلام

بچه ها بهار تموم شد،همین چند لحظه پیش.همه چیز همینه،تا چشم به هم میزنی میبینی میگذره،تموم میشه،خاطره میشه و ...

نمیدونم چرا آدمیزاد اینطوری شده،مرده پرست شدن آدما،تا وقتی داریش و پیشته اصلا نمیبینیش،اما به محض اینکه بره یادت میفته که اونم بوده،و اونموقع هستش که افسوس میخوری ای کاش وقتی بود قدرشو میدونستم.
پس چقدر خوبه که ادم مراقب لحظه لحظه هاش باشه که یه روزی نگه ای کاش... چون درد افسوس واقعا زجر آوره.پس بیاین همگی سعی کنیم تا قدر امروزمون رو بدونیم که امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودیم!!!!!!

زندگی گرچه بهار است به ان دل مسپار
اخر از کوچهء این باغ خزان می گذرد

خلاصه بچه ها دیگه تا آخر عمرتون حتی لحظه ای از بهار ۸۷  براتون تکرار نمیشه و فقط امیدوارم که وقتی یاد خاطراتش میفتید یه لبخند روی لباتون نقش ببنده.

روزها تان به رستگاری باد             همه ایامتان بهاری باد    همیشه بهاری باشید... 

بهار رفت و نچیدم گلی به کام افسوس

چه رورها که به هجر تو گشت شام افسوس

به یاد نوش لب شوخ محفل آرایی

به هرزه می گذرد عمر بی دوام افسوس

"خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد"

به سوخت حاصل من زین خیال خام افسوس

دمی که ساغر من باده داشت ساقی رفت

کنون که ساقیم آمد تهی است جام افسوس

جفا کشیدن و خوش بودن و وفا کرن

به سرم اینچنین است مرام افسوس

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه یکم تیر 1387 ׀ ساعت: 0:3 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· تراژدي آب
· یلدا
· دلم گرفته برایت
· آغاز
· خودم
· باز هم
· عید غدیر خم
· چشم خیس
· خط صاف
· بارون
· هوای شهریار
· پاییز سرد
· حق
· لحظه
· باد
· فرار
· چتر و باران
· امشب
· 8/8/88
· دروغ



آرشیو مطالب

· دی 1388
· آذر 1388
· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· مرداد 1388
· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod