تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

روزتون مبارك

سلام خوبيد؟ببخشيد كه اين مدت نيومدم اينترنتم مشكل داشت،امروزم اومدم شمال و الان هم با ايرانسل وصل شدم تا فقط بهتون روزتون رو تبريك عرض كنم.ايشالا فردا واستون حسابي مينويسم. خوب و خوش باشيد...
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ׀ ساعت: 23:3 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

تعطیلات

سلام

خوبید همگی؟سلامتید؟تعطیلات خوش میگذره؟کجای این دنیا هستید؟چیکارا میکنید؟بگذریم...
رستش من دیروز اومدم تهران یهو (والا نمیدونم چه جوریه که من همیشه ۳ ساعت قبل از ایکه بخوام برم تهران باید بفهمم که قراره برم تهران) خلاصه اینکه الان تهرانم.
من که نمیدونم تو این چند روزی که بیکارم قراره چکار کنم، یه سری کار هم دارم که حدود دهم باید یزد باشم.اما احتمالا یه سری برم شمال،شاید بعدش هم یه سر به خالم اینا بزنم اما چیزی که قطعیه اینه که فعلا تهرانم و اینجا هم که فقط باید بخوابم،برم خرید و الکی ول بگردم ...
اما،خبر مهم اینه که شاید داش علی هم بیاد تهران و اگه بیاد دیگه میدونم چیکارش کنم.به هر حال امیدوارم که هر جا هستید بهتون خوش بگذره و ایشالا به منم بد نگذره ...

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ׀ ساعت: 15:39 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

مبارک

سلام

به همه شمادوستای خوب ومهربون وعزیزم این عید بزرگ رو تبریک میگم و برای همهگی آرزوی شادکامی وپیروزی دارم...


و دیگر هیچ ...

سلام  به عزیزای دل،خوبید؟سلامتید؟بالاخره تابستون اومد و امروز آخرین امتحان رو هم دادیم.بد نبود،خوب دادم و از اون مهمتر اینکه امروز روز خوبی بود و با بچه ها کلی حال کردیم تو خیابونا،الانم خیلی خستم وگرنه حسابی مینوشتم.امیدوارم که شما هم هر جا هستید خوب و خوش باشید.
راستی تا یادم نرفته،فردا تولد قمری لیلا خانوم هم هست،پس...

تولدت مبارک آبجی لیلا...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ׀ ساعت: 3:3 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

خون

سلام

blood by Shirley Two Feathers.

خوبید بچه ها؟در چه حالید؟حال میکنید با امتحان آخر ؟من که دارم کلی حال میکنم .میترسم خون به دل شم تا این امتحان خون تموم شه.اما اینم تموم میشه بالاخره و امیدوارم همتون بعد از امتحان خندون باشید.وای،اما چه شود فردا،میخوایم با بر و بچ مثل زندونیهایی که ازاد میشن بریزیم تو خیابونا و ... 

و اما...
ایام ، ایام مبارکیه ، بگید خوب ... ای ول ... پس حالا که فهمیدین هر کسی که این پست رو میخونه دعا کنه یه دونه سوال دزست بزنم،گویا ۸۰ تا سوال داره امتحان(البته اینو گلبرگ بهم گفته).حالا این ۸۰ تا سوال یعنی چی؟افرین ... یعنی اینکه فقط برای پاس شدن به ۴۰ سوال صحیح نیازمندم
و اما برنامم واسه اینکه به این ۴۰ سوال درست برسم چیه؟آهان الان میگم ... 
من فرض میکنم این پست رو ۲۰ نفر میخونن و واسم دعا میکنن = ۲۰ تا سوال + حدود ۱۰ تا سوال هم بالاخره از امدادهای غیبی میرسه = ۳۰ + حداقل ۳ تا سوال هم از زیر زبون گلبرگ میکشم بیرون = ۳۳ سوال تا اینجا + دیگه ۳ تا سوال هم خودم میزنم ( حالا کار نداریم که این ۳ تا هم شانسی میزنما )خوب دیگه این میشه چند تا سوال؟ ای ول ... ۳۶ تا  ... اما اینکه ۴ تا کمه،ای خدا چه کنیم؟خاک بر سرمون شد که این امتحان آخری.
دکتر مرتضوی هم که بهم زنگید و گفت با همهء ارادتی که بهت دارم  اما به تو یکی ۰.۱ هم نمیدم ، اما نه ... وایسید ... دکتر فراااااات ... ای ول ... بهم گفته بود که به خاطر لیوانای آبی که واسش میاوردم ۱ نمره بهم میده ، ۱ نمره هم = ۴ تا سوال ...
بنابراین ۳۶ سوال + ۴ تا سوال = ۴۰ تا سوال ... ای ول ... این یعنی اینکه پااااااااااااس

فدای همتون...امیدوارم همتون موفق باشید...

مانا بمانید
 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ׀ ساعت: 2:40 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

شــــاید

 سلام

mahdi

به مناسبت این ایام دکلمهء شعر امام زمان(عج)رو با صدای مرحوم آقاسی رو گذاشتم،خودم که خیلی اینو دوست دارم و هر وقت گوش میدم یه حال عجیبی میشم،امیدوارم خوشتون بیاد،نظر هم یادتون نره.

التماس دعا


خبــــر آمـــد خبــــــری در راه اســـــــت
ســرخـوش آن دل کـه از آن آگــاه است
شــــــاید ایــن جمـــعه بیـایـد...شــــاید
پـــــرده از چـــــهره گشــــایــد...شــــاید
دســت افشــان...پـای کوبــان مـی روم
بــــر در سلــــطان خـــــوبــان مــی روم
مــــی روم بـــار دگــــر مســتــــم کـــنـد
بـــی ســـر و بــی پـا و بی دسـتم کنـد
مــــی روم کــز خــویشتن بیــرون شـوم
در پــــی لیــلا رخـــی مجــنون شـــــوم
هــــر کــــه نشنـــاسد امـام خویــش را
بـــــر کـــه بسپــــارد زمــان خـویـــش را
بــــا همــــه لحظـــه خـــوش آوایــیــــــم
در بــــه در کـــوچـــه ی تــنــهـــایــیـــــم
ای دو ســــه تــــا کـــوچه ز مــــا دورتـــر
نـــغـــمـــه ی تـــو از هـــمـه پـر شــور تر
کـــاش کــــه ایــن فـــاصــله را کم کنــی
مـــحـــنـت ایــن قــافـــلــه را کــم کــنـی
کاش کــه همــسایه ی مـــا می شـدی
مایـــه ی آســـایـــه ی مــا مــی شــدی
هـــر کـــه بـــه دیـدار تــو نــایـــــــل شود
یـــک شـــبـــه حــلـال مســائــــل شــود
دوش مـــرا حــال خــوشــی دســـت داد
سیــنــه ی مــا را عـطشــی دســت داد
نـــام تــو بردم لـــبــــم آتـــــش گــرفـــت
شـــعـــله بــه دامــان سـیــاوش گــرفـت
نـــام تــو آرامــه ی جـــان مــــن اســـت
نامـــه ی تــــو خـــط اوان مــــن اســــت
ای نــگهـــت خـــاست گـــه آفــتــــــــاب
در مـــن ظــلـمــت زده یک شب بــتـاب
پـــــرده بـــــرانـــداز ز چــشـــم تــــــــرم
تــــا بــــتــــوانـــم بـــه رخــت بنـــگـــرم
ای نــــفـســــت یــــارومـــدد کــــــار مـا
کـــــی و کــــجـــا وعـــــده ی دیـــدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
بــه هــوای دیــدن تـو هوس حجـاز دارد
بــه مکــه آمدم ای عشق تا تو را بـینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیـیـنم
کـــــــدام گـــــــــوشـــــه ی مـــشـــــعـر
کـــــــــــدام گـــــــــوشــــه ی مــــــنـــــا
بــه شــوق وصـل تـو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تـــا صـــبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
بــبـــوســم خـــاک پــاک جـــمکران را
تـــجـــلی  خــــانــــه ی پیـــغمبــران را
خبــــر آمـــــد خـــبـــری در راه اســــــت
ســـر خوش آن دل که ار آن آگـاه اسـت
شــــاید ایــــن جـــمعه بیـــاید...شــایـد
پــــــرده از چــــهــــــــره گشــــــــــاید...

شاید...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ׀ ساعت: 3:11 ׀ موضوع: متفرقه ׀

ایام خوشگل


سلام

خوبید همگی؟خیلی کم پیدا شدینا البته یه ۲۴ ساعتی هم سایت خراب بود،خوب چه خبرا؟چیکارا میکنید؟درس و مشقا خوبه؟راضی هستید؟سخت نگیرید بابا ، این نیز بگذرد...
راستش این ایام ،ایام خوشگل و مبارکیه و امیدوارم به حق امام زمان هر کس هر حاجتی داره از این ایام و صاحبش بگیره.ما رو هم توی دعاهاتون فراموش نکنیدا...

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ׀ ساعت: 2:59 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

لبخند

میتوان آیا ؟

باید توانست

پیکره هامان را باید با لبخند تراشید

و من پیکره ای خواهم شد با تبسمی گنگ ....

نیمدانم

گناه از لبخند من بود یا از پیکره تراش ؟

happy‧sad‧smile



واسه ما فرقي نداره، هرجا باشيم شب نشينيم


دلخوشيم به اينكه شايد سحرو يه روز ببينيم


׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ׀ ساعت: 22:46 ׀ موضوع: خواندنی(عمومی،علمی و ...) ׀

چشمت کور


سلام

خوبید؟امتحان چکار کردین؟من که باید اعلام کنم اینجانب بسیار با کیفیت و تر و تمیز امتحان رو خراب کردم،به هر حال ملالی نیست هر کس که خربزه بخوره باید پای لرزش هم بشینه،حالا هم چشمم کور،مبارکم باشه ...

آق توحیدی،حالا بشین ۴ ساعت افتتاحیه المپیک ببین،فوتبال استقلال ببین،بسکتبال ببین و ...

فداتون،اما خدایی نگران نیستم و این خیلی خوبه که بر خلاف اینکه در ساعات ابتدایی پس از امتحان پدر همه رو در میارم اما در کل ته دلم ارومه و  عین خیالم هم نیست.اصلا هم از فعالیتهایی که انجام دادم و به خاطرش وقت درسم گرفته شد پشیمون نیستم و از رو هم نرفتم،تازه واسه امتحان خون هم برنامه دارم که این برنامه از فرداشب و با تماشای فوتبال تیم ملی و قطر شروع میشه،خلاصه که ما پاک دیوونه ایم و افتخار هم میکنیم.

Look!!..Somebody Want To Be a Crazy!

ولی در کل التماس دعا...خوب و خوش و خندون باشید...

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم مرداد 1387 ׀ ساعت: 16:5 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

ریه

سلام


Pulmonary Pathophysiology: The Essentials (Pulmonary Pathophysiology)diseased lungs

احوالتون؟با ریه چه میکنید؟امیدوارم که همیشه خوب باشید.خوب دیگه چه خبرا؟من که توپم.درسم که مونده،استقلال هم که باخت،فردا صبح هم بسکتبال داره نمیتونم درس بخونم اما همیشه روحیم خوبه.ای ول توحید خان...
راستی نمیگید چه اهنگایی بزارما،این اهنگی که الان هست رو خودم پسندیدم،چطوره؟
بگذریم،ایشالا اونایی که فردا مثل من امتحان دارین امتحان رو خوب بدین و اونایی هم که فارغ از درسید فردا روز خوبی واستون باشه،واسه ما هم دعا کنید...فداتون...

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه نوزدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 14:54 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

افتتاحیه


سلام

China storms to centre stage as Beijing Games open

لحظاتی پیش مراسم افتتاحیه المپیک ۲۰۰۸ پکن با روشن شد مشعل اون تموم شد،خداییش خیلی قشنگ و منظم برگزار شد(البته به پای عظمت و نظم مراسم مشابه تو ایران نمیرسید).وقتی این همه نظم رو ادم میبینه اولش باور نمیکنه اما وقتی یه کم میگذره مجبور میشی که اعتراف کنی که اره امکان داره.امان از دست این ادمیزاد که اینقد قدرت داره.

بگذریم،حالا امتحان ریه رو چیکار کنم،آخه توحید خان تو اگه نمیدیدی افتتاحیه رو المپیک برگزار نمیشد؟اونم همشو ؟سه ساعت و نیم نشستی نگاه کردی؟حالا که گذشت اما دعام کنید،هرچند حالا دیگه با دیدن اون همه کارایی که ادمیزاد انجام داد منم خوشبینم که میتونم درسم رو تموم کنم اگه بخوام.نمیدونم کدوماتون مراسم رو دیدن،اونایی که دیدین که هیچ اما اونایی هم که ندیدین باید بگم نمیتونم توصیف کنم اون همه نظم و عظمت رو (البته یه سری عکس توی ادامه مطلب میزارم واستون)اما میخوام نتیجه ای که واسه من داشت رو بهتون بگم...

انسان پر از توانایی هستش و واسش غیر ممکنی وجود نداره به شرط اینکه بدونه :

خواستن توانستن است و نابرده رنج گنج میسر نمیشود


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه هجدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 21:7 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

المپیک


سلام و دو صد سلام

Olympic Logo 2008 by digibard.

مثل اینکه این درس ما قرار نیست خونده بشه.راستش من میبدم ، داشتم درس میخوندم و با خودم کلنجار میرفتم که افتتاحیه المپیک رو ببینم یا نه که نهایتا تصمیم گرفتم ببینم و بی خیال درس بشم،واسه همینم الان از خونه مادرجونم اینا با پسر عمم اومدم خونهء اونا،البته اصلا نمیخوام متوجه بشید که علت اینکار این بود که  عمه جونم اینا تو خونه ماهواره دارنا.ای ول ...

اقا بگذریم،فقط دعا کنید امتحانو خراب نکنم که حالم گرفته شه.الانم برم کانالی که افتتاحیه رو نشون میده پیدا کنم که تا چند دقیقه دیگه شروع میشه.
راستی یه چیز جالب در مورد زمان شروع افتتاحیه ، زمان شروع رسمی المپیک به خاطر اینکه عدد ۸ برای چینیها مقدس هستش به وقت محلی اینه :

 ساعت ۸ و ۸ دقیقه و ۸ ثانیهء ۸مین روز از ۸مین ماه در ۸مین سال ازهزاره سوم

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه هجدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 15:49 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

کی به کیه


سلام به سروران عزیز

خوبید؟من که شدیدا خوب هستم و وقتی به این فکر میکنم که بیش از نیمی از جزوه هایم تمیز و دست نخورده باقی مانده احساسی غریب مرا مینوازد که شاید وقتی دیگر،آری شاید وقتی دیگر انها را بگشایم مثلا یک ترم دیگر . . .

خوب بچه ها حتما متوجه شدید که اوضاع درس و مشقام توپه،شما خرخونا چقد دوره کردین؟حتما دور پنجمتون هم تموم شده،اره؟ای ول ، ما که بخیل نیستیم،خیلی هم خوشحال میشیم،یه ترمم شماها اول شید، کی به کیه

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 19:45 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

زندگی


                دير و زود دارد ، سوخت‌ و سوز دارد . . .

                                                     اين است زندگی!

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 22:55 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

قايق كاغذی

 

 

قايق كاغذي رو آب داره ميره ...

من نگاش مي كنم و گريم مي گيره ...

قايق كاغذي ميره و مي دونم كه براي گريه كردن ديگه ديره ...

زندگيم كتاب مثنوي نبوده ...

من از اون روزي كه دنيا رو شناختم ...

زندگيم يه تيكه كاغذ پاره بوده كه ازش يه قايق كاغذي ساختم ...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 5:15 ׀ موضوع: ׀

امروز


سلام بچه ها و دوستای گلم

امروز روز خوبی واسم نبود ولی ما ادما مجبوریم تحمل کنیم نا ملایمات رو.هر چند گاهی ادم کاسهء صبرش لبریز میشه،امروزم خیلی خودمو نگه داشتم ولی یه کم از دستم در رفت اعصابم و به هم ریختم.هرچند هنوز تا اوج عصبی شدنم یه دنیا فاصله داشت.اما بگم چیا گذشت :


خبر ۱

امروز روز بدی بود.خیلی... توی پست دیشبم نوشتم که امیدوارم نبینمت اما گویا نشد.بعد از یه چند ماهی ادمی رو که یه روزی همه چیز هم بودیم و امروز نمیتونم اسمی واسش پیدا کنم رو دیدم و همهء سوالا تو ذهنم زنده شد و مثل روانیها عصبی شدم.واقعا از این وضعیت خسته شدم.
می خواد ازش متنفر بشم!!!! در حالیکه می دونه که غیرممکنه...

تنها چیزی که در حال حاضر ازش متنفرم این حس مسخره س که مثلا می خواد وانمود کنه خیلی بی گناهه و بدون آسیب زدن به من رفته پی کارش...

حالم بد می شه وقتی هر کی هر کاری دلش می خواد می کنه، هر رفتاری که می خواد از خودش نشون می ده، همه چیو مطابق میل خودش پیش می بره و در آخر هم تمام تلاشش رو می کنه که وانمود کنه خیلی مهربونه و انتظار هم داره که تو این محبت دروغی رو باور کنی
و ...

متنفرم از اینکه برای بعضیا، آدما تاریخ مصرف دارن...

و از همه بیشتر از خودم متنفرم و از این ناراحتم که چرا تو رو نشناختم و تو هم هیچ وقت معنای عشق و دوست داشتن رو نفهمیدی .به جرأت می گم هیچوقت چنین حس بدی به خودم نداشتم ، هیچوقت انقدر احمقانه رفتار نکرده بودم، هیچوقت انقدر ...

فقط یه قلب شکسته ای برام به یادگار مونده که هیچوقت هیچ مرهمی نداره...

حالا... با این شرایطی که پیش آوردی، عمیقا دیگه دلم نمی خواد باشی، نمی خوام حتی ثانیه ای بهم فکر کنی... خوشحال نشو،  من ازت متنفر نشدم و نمی شم، چون تو اینو می خوای، چون تو برای رسیدن به این هدف غیرمنطقی و بی رحمانه ات، به خودت اجازه دادی منو بازی بدی ،پس هیچوقت ازت متنفر نمی شم که خوشحالت کنم ...

ازت متنفر نمی شم چون زندگیمو به هم ریختی، ازت متنفر نمی شم چون رفتار خیلی بدی داشتی، ازت متنفر نمی شم چون فوق العاده خودخواهانه برخورد کردی، ازت متنفر نمی شم چون به احساس خالص و پاک من بی توجه بودی، ازت متنفر نمی شم ...اره...نمیشم...

میدونید بچه ها بعضیها از دیگران به عنوان نردبان استفاده میکنن تا بالا برن و وقتی به نوک نردبان رسیدن و تونستن به اونجائی که میخواستن قدم بگذارن اون نردبان را با بیرحمی هرچه تمام تر به زمین میندازن و خردش میکنن...



خبر ۲

بنا به اصرار تنی چند از دوستان این خبر  و لینک مربوط به دانلود فایل صوتی اون رو پاک کردم.اما باز هم تاسف خودم رو نسبت به این ماجرا ابراز میکنم.


خبر ۳

گویا وبلاگ من اثر کرد و مسئولین دوباره با ادامه کار کلینیک قلب موافقت کردن . البته امیدوارم دیگه واقعا این موضوع تموم شه و از دوباره هر روز یه بازی جدید راه نندازن.


׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 15:39 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

عوضی


سلام

نمیدونم توی کدوم جهنمی هستی و چه غلطی میکنی،فقط امیدوارم فردا صبح تو یکی رو دیگه نبینم.اگه ببینمت بد میشه،من اصولا آدم آرومیم اما خدا نکنه بزنه به سرم.پس تو همون جهنمی که هستی بمون و خوش باش،به ما هم کاری نداشته باش...

خوش باشی عوضی... 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 0:25 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

آه


سلام...
خسته شدم ..
آه میکشم
دلم تنگ میشه بغضم میگره
بغضم میگیره ...
چشمام رو نمی بندم...حس میکنم !
الان که اینجا نشستم یکی زیر همین آسمون هست که......
که دلشو شکستم !
آه
الان خیلی غصه تو دلم هست ....
غصه ام از این گرفته که تو دلم فهمیدم که از دست من دلش شکسته !

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 23:26 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

HERO




LET ME
BE YOUR HERO


سلام

خوبید؟امشب یه اهنگ خارجی گذاشتم،اما دوست دارم که از این به بعد خودتون اهنگ درخواست کنید،اینطوری هم کار من راحتتره و هم وبلاگ برای شما جذابتر میشه.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 0:14 ׀ موضوع: متفرقه ׀

چی بگیم

 

heart clinic?62p8phw[1] by you.

سلام

متاسفانه برخی مسئولین با اجرای برخی سیاستهای نادرست خواسته یا ناخواسته با رشد شهر یزد،آسودگی مردم،ارائه خدمات با بهترین کیفیت و کمترین هزینه،رضایت جامعه علمی و ... مقابله میکنند که بنا به دلایلی نمیتوانم جزئیات بیشتری را بازگو کنم و تنها به گفتن این مطلب اکتفا میکنم که :

پس از کش و قوسهای فراوان و در حالیکه حتی از طرف معاونت درمان دانشگاه مجوز کار برای کلینیک قلب اخذ شده بود درب این کلینیک بنا به همان دلایلی که عرض کردم غیر قابل بازگو هستند با تمام امکاناتی که در سطح ایده ال برای همشهریان تدارک دیده شده بود به روی بیماران بسته شد ...
دیگر کاری به این مسائل هم ندارم که احتمالا با همین اتفاق ساده بیمارستان فوق تخصصی قلبی که برنامهء احداث ان در یزد بود شاید در شهری دیگر تاسیس شود،برخی پزشکان حاذق که شهر یزد به انها میبالد زین پس افتخار شهرهای دیگر باشند و ...

به هر حال متاسفم 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 20:24 ׀ موضوع: متفرقه ׀

قو

ليک آن دريا کوير است


بی تو بودن کار من نیست
تا دلت نرفته برگرد
ما که راهمون یکی بود
چرا جاده مارو گم کرد
بغض تو با گریه ی من
با شکستن وا نمیشه
تا تو دستام و نگیری
گم شدم پیدا نمیشه
جاده ها رو با خیالم
رج بزن پای پیاده
فکر تنها بودن من
واسه هردمون زیاده
خودمو پشت سر تو
توی این جاده کشیدم
ردتو نمی گرفتم
به خودم نمی رسیدم
تو کنار من یه کوهی
من کنار تو یه دریام
ما رو با هم آرزو کن
با تو من تمام دنیام...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 14:36 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

ليوان آب

 

a glass of water/air by A.J. French.


استادی درشروع کلاس درس ، ليوانی پراز آب به دست گرفت . آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟


شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100گرم ،150 گرم

 
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن
نمی دانم دقيقا" وزنش چقدراست.اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد.

شاگردان گفتند : هيچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسيد :  خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ،  چه اتفاقی می افتد ؟

يکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.

حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟

شاگرد ديگری جسارتا" گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد .و همه شاگردان خنديدند...

استاد گفت : خيلی خوب است ولی آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟

 شاگردان جواب دادند : نه

 پس چه چيز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه بايد بکنم ؟

 شاگردان گيج شدند. يکی از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.

 استاد گفت :

دقيقا" مشکلات زندگی هم مثل همين است .

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالی ندارد اگر مدت طولاني تری به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان می کنند و ديگر قادر به انجام کاری نخواهيد بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهم تر آن است که در پايان هر روز و پيش ازخواب ،آنها را زمين بگذاريد.

به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی گيرند، هر روز صبح سرحال و قوی بيدار می شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشی که برايتان پيش می آيد ، برآييد!

  

دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاری
زندگی همين است!

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 2:26 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

خیال

                     
                    گم شده ام

در حوالی اندوه

اگر نیامدم

دلواپسی را بهانه کن

و به دیدارم بیا

بگذار خیال کنم

فصلها را شمرده ای تا انتهای فاصله

بگذار خیال کنم این خیال را

بگذار ببافم این رویای ابریشمین را

بگذار تا ابد بمانم در این خیال خوش

حتی اگر خیال آمدن را

هرگز نداشته ای .......!

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 2:5 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

برگشتم

 



بخوان به نام حق

بخوان به نام انسانیت

بخوان به نام مهر و عطوفت

عید مبعث بر همه ی شما عزیزان مبارک


سلام،خوبید؟

من برگشتم بچه ها.جاتون خالی حسابی خسته شدم.تازه بلیت هم نداشتم و دیشب تا در رستوران قطار شب را به صبح رسانیدم .
از این سفر فوری فقط به گفتن یک خاطره اکتفا میکنم و اون هم درست کردن معجونی جادویی هست :
اره بچه ها،پریشب چون فردا صبحش کار زیاد داشتم و میخواستم برم بیمارستان امام که نزدیک خوابگاه بود پیش یکی از دوستام توی خوابگاه موندم.شام رو از بیرون گرفتیم و بعد از شام هم با رسم همیشگی شروع کردیم به تماشای فیلمهای روز دنیا و اما . . .
یهو دیدم دوستان عزیز مشغول اماده سازی مقادیری میوه جهت ابگیری هستند.خوب خوشحال شدیم که دوستان دارن حسابی تحویل میگیرن.اما یه کم که گذشت با دیدن تنوع موادی که یکی پس از دیگری دارن وارد ابمیوه گیری میشن ترس همهء وجودم رو گرفت.اما به هر حال من رو هم مجبور کردن یه لیوان ناقابل از اون شراب ناب بخورم و انصافا بد نبود.
خلاصه که جاتون حسابی خالی بچه ها،حالا میخواین بگم چیا توش بود؟
- کمپوت زرد الو
- هندونه
- بستنی چوبی (  البته چوبشو جدا کردن )
- گلابی
- موز
- ماست و خیار
- دلستر لیمویی


خوشمزست نه؟


    مانا بمانید...



اینم عکسایی از این معجون ...

m by you.

mm by you.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 ׀ ساعت: 20:44 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

سفر


سلام

Tehran/Iran - Teerão /Irão December 2006
اینجا تهران است،صدای توحید...

خوبید؟سلامتید؟یزد امن و امانه من نیستم؟کلاسا خوبه؟ آقا یه چیزی،قدر یزد رو بدونید که تهران هم گرمتره هم روزی ۳ ساعت برق میره.
اما بگم از این سفر ناگهانی.راستش یه ۱ ماهی بود که بابت یه طرح ملی تحقیقاتی میخواستم بیام تهران ولی به هیچ طریقی جور نشد و از ۲ هفته پیش قرار شد که فردا جلسهء مربوط به این طرح برگزار بشه و منم برم.که اینبار هم چون سرم شلوغ بود بی خیال شده بودم اما با این حال شنبه زنگ زدم هواپیمایی که اگه میشه واسه روز دوشنبه(امروز)واسم بلیت ok کنه.که دیروز بهم گفتن احتمالش کمه و جا نیستو ... و منم دیگه چون دیدم خودم هم سرم شلوغه از طریق دیگه ای اقدام نکردم و کاملا بی خیال شده بودم که : 
 امروز سر کلاس بودم و توی فکر برنامهء کلاسا که یکدفعه زیییییینگ ، موبایلم زنگ زد:
- اقای امامی سلام،خوبید؟بلیتتون ok شده بیاین بگیرین
- جدا؟من که دیگه بی خیال شده بودم.ممنونم ازتون.حالا پرواز کیه؟
- ساعت ۱۲
- چیییییی میگیییییی؟
......

Iran Air

اقا سرت رو درد نیارم ، دودل بودم که برم یا نه با این همه کاری که داشتم.کارای کلاس،جلسهء سرطان،جلسهء case report  با دکتر مرتضوی و ...که با خودم گفتم حتما حکمتی داشته . حالا که قول دادم و بلیت هم جوره برم.خلاصه کیفو برداشتمو یه چند تا نکته بابت کلاسا به بچه ها گفتم و از دکتر حلوانی عذر خواهی کردمو رفتم بلیتو گرفتمو رفتم فرودگاه . . . حالا بگو کی رو دیدم،نه اون نه،دکتر رحیمیان.بالاخره جامو جور کردم کنار دکتر نشستم و تا تهران گپ زدیم و توی مهر اباد از هم جدا شدیم.الانم یه سری کار داشتم انجام دادم و اومدم کوی دانشگاه.
.راستی یادتونه گفتم که با خودم گفتم حتما حکمتی داشته،الان دکتر مرتضوی زنگ زد که مریضی که واسه  case report بوده یه سری از کارای درمانیش تهران انجام شده و حالا هم که تهرانم واسم یه نامه E-mail میکنه که صبح برم دنبالش.
خلاصه اینم از سفر ناگهانی من که معلوم نیست بلیت برگشت هم کی گیرم بیاد.امیدوارم همتون بهتون خوش بگذره و دوری من هم تاثیر بدی توی روحیتون نزاره.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هفتم مرداد 1387 ׀ ساعت: 20:34 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

خیال

 

گم شده ام

در حوالی اندوه

اگر نیامدم

دلواپسی را بهانه کن

و به دیدارم بیا

بگذار خیال کنم

فصلها را شمرده ای تا انتهای فاصله

بگذار خیال کنم این خیال را

بگذار ببافم این رویای ابریشمین را

بگذار تا ابد بمانم در این خیال خوش

حتی اگر خیال آمدن را

هرگز نداشته ای.......!

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هفتم مرداد 1387 ׀ ساعت: 3:16 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

نگار

 

   نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد

                                                                  مرده شورش ببرد!


سلام

من شعر زیاد خوندم و زیاد بلدم اما این شعر رو خیلی دوست دارم،نمیدونم چرا ،شاید چونکه شبیه خیلی اوقات خودمه یه جورایی.به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد.نظر هم که یادتون نمیره،ای ول...

پیچک غم


More Passionfruit Tendrils f/5.6

روزگاریست که غم پیچکوار

تک درخت دل را میفشارد به چنگ

یا که احساس بلورینم را

میکند صد تکه٬ با تلنگر یا سنگ

باوری نیست مرا

در میان آتش بیگناه افتادم

منگر این خاموشی همه تن فریادم

همچو بغضی خفته

همچو قلبی خسته

زندگی پیکروار

سالیانیست که محبوس نموده است مرا

پای احساسم لنگ

حجم زندانم تنگ

شیشه عمر مرا میفشارند به سنگ

دیربازیست که کس از سر مهر

خانه قلب مرا یاد نکرد

یا که موجی به دلم نقش نبست

یا که اشکی به کویر عطشم راه نیافت

مرغ احساس نگاهی به تمنای وصالم نپرید

گر چه دیدم همه را

دل من بند امیدش نبرید

گر چه عمریست که بیهوده تمنا دارم

طلب یاری از این همهمه دنیا دارم

گر چه صد بار زمین خوردم و افتادم و خیزان ماندم

یا در این ولوله بازار ستم دیده و حیران ماندم

چشم امیدم باز..

پشت این پنجره دلتنگی

با هزاران افسوس

چشم بر بازی دنیا دارد

تا که شاید روزی دست یاری آرد

شانه طاقت من

تا چند تحمل کند و دم نزند

تا به کی رنج برد لیکن باز

حرف از بیهودگی عالم و آدم نزند

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه پنجم مرداد 1387 ׀ ساعت: 23:45 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

کجایین


سلام عزیزان جان

خوبید؟سلامتید؟کجایین بابا؟قدیما میگفتم که چرا نظر نمیدین،اما الان مثل اینکه بدتر شده،باید بگم چرا سر نمیزنین . . .
نکنه طوری شده،مطالبم دیگه با درد نمیخوره؟دیر آپ میکنم؟ آهان ،آهنگ خوشگل میخواین،چشم.اصلا هرچی میخواین نظر بدین من در خدمتم.

 . . . منتظرتون هستما . . .

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه پنجم مرداد 1387 ׀ ساعت: 23:35 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

دل دیوانه

 

 

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

دل دیوانهء تنها دل تنگ


منشین در پس این بهت گران


مدران جامه جان را مدران


مکن ای خسته درین بغض درنگ


دل دیوانهء تنها دل تنگ


پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است


قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است


دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین


سینه را ساختی از عشقش سرشارترین


آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین


چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین


نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند


نه همین در غمت اینگونه نشاند


با تو چون دشمن دارد سر جنگ


دل دیوانهء تنها دل تنگ


ناله از درد مکن


آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن


با غمش باز بمان


سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان


راه عشق است که همواره شود از خون رنگ


دل دیوانهء
تنها دل تنگ

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه پنجم مرداد 1387 ׀ ساعت: 2:54 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

حباب

 

دنیا ی ما...


مملو از حباب


لبریز از سراب


و سرگذشت...


که از هیچ تا هیچ


و از آن دور


تا پایان لحظه ها


سفری که تا انتها


خیالیست در خلوت تدبیر!!!

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه سوم مرداد 1387 ׀ ساعت: 15:24 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

رود آرامش

من می خواهم بگریم
به تنهایی
به تردیدهایم ٬ نیازهایم

من می خواهم بخندم
به تنهایی
به دوستی هایم ٬ به غم هایم

قلب من آه می کشد
و نگاه می کند به جای خالی قلب تو...

من می گریزم
به سوی رود آرامش
در ساحل فراموشی

تا خودم را پیدا کنم...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه دوم مرداد 1387 ׀ ساعت: 23:29 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

تولدت مبارک

سلام

امروز تولد آبجی مریمم بود.البته من اصولا اینجور مناسبتها یادم میره و امروز هم موقع ناهار یادم اومد که تولدشه.واسه همین رفتم یه هارد ۲۵۰ واسه لپ تاپ و ۲ تا شلوار واسه خودم خریدم...

اما همینجا به ابجی مریمم تولدشو تبریک میگم . . .
 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه دوم مرداد 1387 ׀ ساعت: 2:25 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

پیامبر

 

و خداوند گفت: دیگر پیامبری نخواهم فرستاد، از آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند ...

...و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود. عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.
و خداوند گفت: اگر بدانید، حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.


خداوند رسولی از آسمان فرستاد؛ باران نام او بود. آنگاه که باران باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند، پس بی درنگ توبه کردند و روحشان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند.
و خداوند گفت: اگر بدانید با رسول باران نیز می توان به پاکی رسید.

 
خداوند پیغام بر باد فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت. روزی طوفان شد و روزی نسیم، و آنان که پیغام او را فهمیدند، روزی در خوف و روزی در رجا زیستند.
و خدا گفت: آنکه خبر باد را می فهمد، قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مؤمن این چنین است.

 
خدا گـُلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند؛ و گل چنان از رستاخیز گفت که از آن پس هر مؤمنی که گلی را می دید، رستاخیز را به یاد می آورد.
و خدا گفت: اگر بفهمید، تنها با گلی قیامت خواهد شد.

 
خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت. دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ یک از هزار موجش باقی نماند.
و خداوند گفت: آنکه به پیامبر ما، آب،  اقتدا کند به بهشت خواهد رفت.

و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت: جهان آکنده از فرستاده، پیامبر و مرسل است، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند، با گل بجنگد، پرنده را دروغگو بخواند، باد را مجنون و دریا را ساحر.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه یکم مرداد 1387 ׀ ساعت: 18:20 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· تراژدي آب
· یلدا
· دلم گرفته برایت
· آغاز
· خودم
· باز هم
· عید غدیر خم
· چشم خیس
· خط صاف
· بارون
· هوای شهریار
· پاییز سرد
· حق
· لحظه
· باد
· فرار
· چتر و باران
· امشب
· 8/8/88
· دروغ



آرشیو مطالب

· دی 1388
· آذر 1388
· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· مرداد 1388
· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod