تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

شب قدر

امشب شب بیست و یکم رمضانه.شهادت امیر المومنین رو خدمت دوستان تسلیت میگم  و ازتون توی این شب قدر التماس دعا دارم.

شب قدر است...

 آري امشب، "چشم سر" را بايد بيدار داشت
تا "چشم جان" بيداري و بينايي يابد و دل از بندها برهد؛
و ما چه زيانکاريم اگر از شب قدر
تنها بيداري چشم نصيبمان شود و راهي به وراي آن ، بر اقليم جان نيابيم.


׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ׀ ساعت: 23:27 ׀ موضوع: متفرقه ׀

رنج عشق

Image By Pic.Blogfa.Com

ايمانت را دوباره بکاو
چيزي جا مانده است
ايمانت را دوباره بساز
اشتباهي شده است

بجو، بگرد، بکاو
نه اندرون گنجه را
نه اعماق جيبت را
بکاو اندرون قلبت را
اري ، اشتباهي شده است
تکاندني دوباره مي خواهيم
چيزي جا مانده است

ايا معجزه مي خواهي؟
پس ايمانت را محکم کن
مي پرسي چگونه؟!
عاشق شو
اري ، اما چگونه؟!
بچه شو
براي عاشق بودن
مي بايد بچه بودن
بچه شدن ، بچه ماندن

اما عاشقي بچه بازي نيست
عاشقي کار هر مرد و نامردي نيست
عاشقي از خود گذشتن مي خواهد
بال پرواز دراوردن
چونان قاصدک گرد جهان گرديدن مي خواهد

عاشقي وارستگي ، ني وابستگي ، مي خواهد
عاشقي راستي ، پاکي ، سادگي مي خواهد
عاشقي بچگي مي خواهد
عاشقي عزم رفتن و رفتن
حتي گر به مقصد نرسيدن مي خواهد

اري مي دانم ، عاشقي سخت است
پس چون نداري تن رنج ديدن و قلب رنجيدن
ترا پند مي دهم نازنينم:

هرگز عاشق مشو
عاشقي رنج است

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 15:15 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

اشتراک

انسانها در یک چیز مشترکند و آن اینکه همه با هم فرق دارند

Hands (make no difference) by Dja_Ram.


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ׀ ساعت: 15:45 ׀ موضوع: متفرقه ׀

تپل

سلام

خوبید بچه ها؟سلامتید؟منم خوبم،شکر.آقا چی بگیم؟از کجا بگیم؟آق توحید تپل شده ...
عرض کنم خدمت تمامی دوستانم که اینجانب در هنگام تولد  با رکورد ۷۰۰/۴جزء سنگین وزنها بودم و وزنم زیاد بود ،اما این مسئله زیاد طول نکشید و در ادامهء حیات کم کم قدم بلندتر شد و وزنم نسبت به وزنم چندان زیاد نشد و در واقع قد بلند و لاغر بودم البته این در شرایطی بود که خیلی میخوردم،خیلی،اما چاق نمیشدم اصلا تا اینکه ..

آره عزیز تا اینکه الان یه یک سالی هست که قدم همون ۱.۹۰ مونده و کم کم دارم تپل میشم و این مسئله به تازگی به یکی از دغدغه های اصلی هواخواهان من بتدیل شده و بعد از اینکه مدتی همه با دیدن من میگفتن که :به به،آب رفته زیر پوستت،آفرین،حالا داری خوب میشی و از این حرفا جدیدا این حرفا تبدیل به هشدار و بعضا ابراز تاسف شده که :
ماشالا ۴شونه شدیا
همه رمضون لاغر میکنن تو برعکس
از این بیشتر چاق نشیا
توحید داری تو فرم در میریا
و همهء این نظرات یک طرف،سرکوفتهای آبجی مریم یک طرف که میگه  :
فکر میکنی خیلی خوشگلی؟کی بهت گفته؟
نمیترکی اینقد میخوری؟اه،جلو من راه نرو با اونجای گندت
مامان شکمش رو ببین،داره جر میخوره،حامله ای؟؟؟
بابا یه چی بهش بگو مثل گاو میخوره (بلا نسبتش رو خودم میگم)
و ....

اما نهضت ادامه دارد،این روزها هم که شده بخور و بخواب،خدایی خیلی میخورم،مثلا دیروز رو بگم ،تا اونجایی که یادمه اینارو خوردم : افطار تقریبا ۳ تا بشقاب پلو با خورش خوردم،تا ساعت ۱ بالغ بر ۱۰ عدد بامیه + ۶-۷ تا لیوان چایی خودم در این بین میوه هم خودم تا حدود ساعت ۱ که دوباره ۱.۵ بشقاب پلو خورش خوردم.اینو بگم که من تا جایی که یادمه رمضونها سحری نمیخورم اما امسال چون تا دیروقت بیدارم هروقت دارم میخوابم (که حدود ساعت ۴ میشه ) هم یه چیزی میخورم و دیشب هم چون پلو دیگه ته کشیده بود،خودم ۲ پیمونه دم کردم،فیله مرغ گذاشتم تو ماکروفر و ... اقا ساعت ۴:۴۵ بود که حاظر شد،همه خواب بودن،جاتون خالی منم همشو تنها خوردم   . بترکم الهی اما چه کنیم دیگه . . .

خلاصه اینکه تپلویم تپلو ...

boybese by hypertypos.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ׀ ساعت: 2:40 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

انتخاب کتاب

سلام بر همگان

خوبید بچه ها؟چه خبرها؟خوش میگذره؟نماز روزه هاتون قبول
راستش هنوز واسه انتخاب کتابی که میخوام به صورت سریالی واستون بزارم دودل هستم،یا بهتر بگم چنددل.میخوام بهم کمک کنید توی این انتخاب و اگر شما هم کتاب خاصی رو میدونید که فکر میکنید خوبه بهم معرفی کنید.من هم فعلا چند تا کتاب مثل: سینوهه، قلعه حیوانات،کوری و ... تو نظرم هست ولی هنوز تصمیم نگرفتم.
به هر حال هم اکنون نیازمند یاریتان هستیم ...
واسهء امشب هم ۲ تا مطلب کوتاه گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.

شاد و سلامت باشید


قاصدک

Glum by Jennifer_4444.

بال می گشایم چون قاصدکی

در پهنای جویباری کوچک

کز دل کوهی مهربان می جوشد

بر دوش باد به این طرف و آن طرف

هوهوی باد مرا تا به کجا خواهد برد

من قاصد چه خبری خواهم بود

به کجا خواهم نشست

بر در کدامین کلبه

در دستان کدام کودک پرپر خواهم شد

پرهای کوچک من تا به کجاها خواهند رفت

نمی دانم خود نیز نمی دانم


موج

Histories navigate in the sea and the waves want to relate by !Esco & Güilmon!.

از دریا پرسیدم:

که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه می خواهند؟

چرا اینان پریشان و در به در
سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟


دریا در مقابل سوالم گریست! 
امواج هم گریستند!


آن وقت دریا گفت
:

که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند

امواج هم مانند آدمها می میرند 

 این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند!

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ׀ ساعت: 3:3 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

خاموشي

سلام دوستان

شما هم برق خونتون میره مثل بقیهء ملت نجیب ایران؟آره؟فدا سرتون تنتون، سالم باشه.مهم برق وجودتونه که ایشالا هیچ وقت نمیره البته مراقب باشید یهو فیوز هم نپرونید.
بگذریم ،رفیق ما آقای  massi در همین باب یه شعری واسمون فرستادن که ضمن تشکرات رسمی از ایشون این شعر رو میزارم براتون،البته چون یه کم بلند هست کامل اون رو میزارم تو ادامه مطلب.
امیدوارم که خوشتون بیاد.

Electricity cut off is over by HarrazLamp Off.jpg by Gabriel Passarelli

 

 

در باب خاموشي هاي اخير :

نگو در خانه ما برق رفته
بگو در كل دنيا برق رفته
بكن يك لامپ را در خانه خاموش
نمي داني كه صد جا برق رفته
تمام شهر از بالا به پايين
و از پايين به بالا برق رفته
نمي بينم ستاره در سماوات
از اين جا تا ثريا برق رفته....


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ׀ ساعت: 14:11 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

زمین

سلام

خوبید؟سلامتید؟چه خبرا؟هرکس تو تست هوش شرکت نکرده حتما بره خودشو امتحان کنه و خبرشو بده.در مورد تحول وبلاگی هم نظر بدین.
امروز یه مطلب جالب میخوام واستون بزارم که امیدوارم خوشتون بیاد.

مانا بمانید


زمین 46 ساله!!

EARTH by miqul

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم! در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود.!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم!
اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند.

اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.

در اوايل هفته‌ي پيش ميمون‌هاي آدم‌نما به آدم‌هاي ميمون‌نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.

انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!

بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و...

حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است‌!!!
او طي 40 دقيقه‌ي بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است.

او خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!

سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!

و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند!!!!!!

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ׀ ساعت: 16:30 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

سکوت

سلام

خوبید؟فقط اومدم که یه چند کلمه ای بگم و تمام،راستش توی این یه روز گذشته حالم زیاد خوش نبود و الانم یه کم ناخوشم.یه مسائلی پیش اومده بود که منو حسابی بهم ریخته بود و امشب هم قصد داشتم یه پست تند خطاب به یه موجود ..... بنویسم که واسه خاطر یه نفر دیگه و اینکه ثابت کنم نظرش واسم مهمه از این کار صرف نظر کردم و بازم سکوت کردم.
فقط دعام کنید که زودتر سرحال شم.از همتون ممنونم که تحملم میکنید.

WaItInG fOr SiLeNcE! by R.mohseni

مانا بمانید


منتظر نظرات و پیشنهاداتون در مورد طرح تحول وبلاگی هم هستم

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ׀ ساعت: 4:32 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

تست هوش

سلام بچه ها

خوبید؟امروز براتون یه تست هوش گذاشتم و میخوام صادقانه به همشون جواب بدین و بدونید برای جواب دادن به هر سوال بیشتر از ۵ ثانیه وقت ندارید و در اخر هم جوابهای درست رو توی ادامه مطلب ببینید و تعداد پاسخهای درستتون رو توی نظرتون واسم بنویسید.

صادق باشید


تست هوش

لطفا پس از خواندن سوال در عرض 5 ثانیه به آن جواب بدهید

IQ test by chrissie_un.

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدارشدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

.

.

جواب تست هوش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ׀ ساعت: 1:26 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

طرح تحول وبلاگی

سلام به همهء دوستان جان

امروز بعد از تفکرات زیاد نحوهء اضافه کردن مطالب جدبد به وبلاگ رو توی ذهنم طراحی کردم که اگه اگه خدا بخواد حداکثر تا اول مهر این کار رو شروع میکنم.اما واسه اینکه شما هم با این طرح اشنا بشید یه خلاصه ای از اون رو میگم.

ببینید من میخوام علاوه بر مطالب روزمره ای که مینویسم،یک سری تیترهای ثابت رو همیشه تو وبلاگم داشته باشم.اما چون حجم مطالب زیاد میشه نمیتونم هر روز این تیترها رو بزنم اما همهء سعی خودم رو میکنم تا هر هفته از هر عنوانی یک مطلب بزارم.
اما عناوینی که الان توی ذهنم هست که هر هفته به طور ثابت توی وبلاگ بگنجونم شامل این مطالب هست،هر هفته :
-یک داستان کوتاه
-یک کتاب به صورت سریال که هر هفته ادامه داشته باشه
-یک مطلب طنز
-یک مطلب علمی و جالب
-یک مجموعه عکس(شامل طنز-حیوانات-بچه ها-عاشقانه-طبیعت و ...)
-یک متن ادبی از یک نویسنده معروف
-یک مجموعه از چند سخن بزرگان
و
-اگر امکانش بود مطالبی چون لینک دانلود اهنگ،جوک،ورزشی و ...

ضمن اینکه قصدم اینه که واسه هر مطلب روزی خاص رو در نظر بگیرم تا مطالب نظم خودشون رو از دست ندن.
و اما یه خواهش : میخوام کمک کنید بهم و تا قبل از اینکه اینکارو شروع کنم نظرتون رو بهم بدین،اگه به عنوان خاصی علاقته دارین بهم بگید،اگر نظری در مورد نحوهء تنظیم مطالب دارین بگید و هر چیز دیگه ای که حس میکنید میتونه بهم کمک کنه، مثلا من هنوز نمیدونم چه کتابی رو به صورت سریال واستون بزارم،اگه داستانی،رمانی،کتاب تاریخی،علمی و یا ... رو میشناسید که خوندین و فکر میکنید دیگران هم خوششون میاد از خوندن اون بهم معرفی کنید،اگه سایت یا وبلاگی میشناسید که میتونم از مطالبش کمک بگیرم و ....
به هر حال تو این مدت منتظر نظراتتون هستم.

مانا بمانید



پروانه من در تاری افتاده است که عنکبوتش سیر است

نه میتواند پرواز کند نه بمیرد !!!

Gossamer Trap by Kim Gowney

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 15:44 ׀ موضوع: متفرقه ׀

چشم و دروغ


چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!

Beutiful_Eye_by_neji12345 by VixIsMyName.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 2:44 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

زلیخا

سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟هان؟ای ول
بازی رو که دیدین دیشب؟من که داشتم سکته میکردم،اما شانس اوردیم که جواد گل رو زد و ۱ امتیاز رو گرفتیم.ای ول بازم.
راستی بهم بگید چه مطالبی بنویسم و هر نظری که دارین بهم بگید،منم دارم سعی میکنم مطالب جدید رو کم کم وارد وبلاگم کنم.
این مطلب زلیخا هم که واستون گذاشتم رو خودم پسندیدم . امیدوارم که خوشتون بیاد. 

خوب و خوش باشید


قصه و زلیخا

زليخا مغرور قصه اش بود . زليخا به همنشيني نامش با يوسف مي نازيد
زليخا بر بلنداي قصه رفت و گفت رونق اين قصه همه از من است
اين قصه بوي زليخا مي دهد کجاست زني که چون من شايسته عشق
پيامبري باشد ، تا بار ديگر قصه اي اين چنين زيبا شود؟
قصه ديگر نازيدن زليخا را تاب نياورد و گفت: بس است زليخا ! بس است
از قصه پايين بيا ، که اين قصه اگر زيباست ، نه به خاطر تو ، که زيبايي همه از يوسف است
زليخا گفت: من عاشقم و عشق رنگ و بوي هر قصه اي است . عمريست که نامم را در حلقه عاشقان برده اند.
قصه گفت : نامت را به خطا برده اند ، که تو عشق نمي داني.
تو هماني که بر عشق چنگ انداختي  تو اني که پيرهن عاشقي را به نامردي
دريدي. تو امدي و قصه ، بوي خيانت گرفت . بوي خدعه و نيرنگ
از قصه ام بيرون برو تا يوسف بماند و راستي
و زليخا از قصه بيرون رفت 

خدا گفت: زليخا برگرد که قصه جهان ، قصه پر زليخاست و هر روز هزارها پيرهن پاره مي شود از پشت...
اما زليخايي بايد، تا يوسف ، زندان را بر او برگزيند...
و قصه را و يوسف را ، زيبايي همه اين بود...


׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 16:33 ׀ موضوع: متفرقه ׀

من اومدم

سلام به همگی

خوبید؟سلامتید؟تابستون خوفه؟روزه میگیرید؟ای ول

من دیروز برگشتم یزد و ایشالا از امروز دوباره مرتب پست مینویسم،ضمن اینکه شاید به سری مطالب جدید مثل داستان،دانلود اهنگ،جوک و ... به وبلاگم اضافه کنم.
امروز هم یکی از آهنگای مورد علاقم رو گذاشتم،آهنگ Quizás از Enrique Iglesias که امیدوارم خوشتون بیاد
واسه این پست هم همینو میگم و بس،امشب ساعت ۱۱:۴۵ فوتبال داره،ایران-عربستان،که امیدوارم این عربا رو ببریم.
خوب و خوش باشید،منتظر نظراتتون هستم

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه شانزدهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 18:34 ׀ موضوع: متفرقه ׀

رمضان


سحرگاهان كه عرش كبريايي مي سرايد نغمهء توحيد

 ميان ربناي سبز دستانت ؛ دعايم كن


׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 2:29 ׀ موضوع: متفرقه ׀

دریا

سلام بچه ها

darya by you.

خوبید؟سلامتید،چه خبرا؟اینجا که هوا حسابی گرمه البته میگن از فردا خنک میشه حسابی.اونورا چطوره؟منم که حسابی فعالم،همش خوابم.مثلا از اینجا تا کنار دریا ۵۰ قدم راه بیشتر نیست،یعنی بعد از باغ باباجونم اینا ساحله،اما باورتون میشه این سری تا دیروز نرفته بودم دریا، دیروزم به خاطر عموم رفتم و از اون جالبتر اینکه با اینکه این ساحل پشت خیلی دنج و خلوته و تقریبا کس خاصی رفت و امد نمیکنه اما خیلی وقت بود که تو آب نرفته بودم و دیروز بعد از ۲ سال رفتم تو آب،اولم نمیخواستم برم،حتی لباس هم نداشتم،اما عموم با لباس منو انداخت تو آب و آب نطلبیده هم که مراده و ... حال داد اما یادش بخیر،حتی همین چند سال پیش هم آب خیلی تمیزتر از این بود ،اون موقعها ۳ ماه تابستو شمال بودم و هر روز تو آب.حیف،حیف که هیچ کس دلش نمیسوزه واسه این دریا،جنگل،بیابون و از همه مهمتر،مردم...
بگذریم،هرجا هستید خوش باشید.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 1:15 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

تعصب


من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

 ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

Flower with dew by AndersSteenNilsen.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه نهم شهریور 1387 ׀ ساعت: 2:6 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

حسرت

سلام

خوبید؟امیدوارم که حالتون خوب باشه و شاد باشید.این مطلبی که واستون گذاشتم رو خیلی دوست دارم،قشنگ نیست؟میخوام نظر شما هم بدونم...

مانا بمانید



من پرنده ای را دیدم که در آرزوی پرواز تا بی نهایت خورشید پرهایش را سوزاند

من مادری را دیدم که قصه اش هر شب با به خواب رفتن کودکش نا تمام ماند

من قطره آبی را دیدم که در رویای رسیدن به دریا خشکید

من غنچه ای را دیدم که در فکر گل شدن پرپر شد

من شمعی را دیدم که در حسرت شعله ور شدن آب شد

و از همه بدتر ...

آغوش یاری را دیدم که در انتظار بازگشت یارش فراموش شد ...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ׀ ساعت: 3:34 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

بارون

سلام

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ترم کن

کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن

نم نم بارون واسه هر کسی قشنگی خودشو داره،یکی رو یاد خوشبختی میندازه،یکی واسش بارون مثل نوید زندگی میمونه و زیر بارون اشک شوق میریزه و واسه اون یکی بارون یعنی شکسته شدن بغض...
بارون یعنی احساس،بارون یعنی عشق،جدایی،انتظار،لبخند،اشک،دلتنگی و ...
امشب بارون گرفته بود،یه یک ساعتی توی حیاط و باغ قدم زدم،نمیدونم چرا،اما فقط دوست داشتم خیس شم،نمیدونم به چی فکر میکردم و چه حسی داشتم،فقط میدونم حس عجیبی داشتم،هم بغض داشتم هم میخواستم بخندم،خلاصه اینکه یه حس عجیبی که حسابی گیجم کرده،اما دوسش داشتم...

WALKING IN THE RAIN

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه پنجم شهریور 1387 ׀ ساعت: 3:8 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

اشتباه

سلام

خوبید؟نمیدونم چی بگم،یادتونه توی پست (سرما) چی نوشته بودم؟بازم دارم بیشتر به اون نتایج مطمئن میشم.ما ادمای منصفی نیستیم،عقلمون کاش توی چشممون بود،اگه به چشم هم بود فکر نمیکنم اینجوری قضاوت میکردیم.بگذریم،حالا موضوع چیه؟
نمره های درس ریه رو دیروز دادن و گویا یک عده از دانشجوها نمره هاشون با چیزی که انتظار داشتن متفاوت بوده،اما این وسط گناه من چیه که این چند روز همه چیز شنیدم از خیلی ادما...
از اینکه نمره های ما بوداره،سوال داشتیم،نورچشمی استاد بودیم،استاد عمدا این کارو کرده که پسرا حال دخترا رو بگیرن و  ... و احتمالا فحشها و نفرینهایی که به گوش من نرسیده فقط و ...
اما هیچ کس نگفت صبر کنیم،شاید اشتباهی شده باشه.که همینطور هم بوده و جناب اقای دکتر حلوانی باهام تماس گرفتند و گفتند توی تصحیح بعضی برگه ها کلید رو اشتباه گذاشته بودند و واسه همین مجددا برگه ها رو تصحیح کردن و ... 

دیگه هیچی نمیگم و بازم سکوت میکنم ... متاسفم

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه چهارم شهریور 1387 ׀ ساعت: 10:21 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

اختتامیه

سلام دوستان جان

خوبید؟من همچنان دارم با سرماخوردگی به تعطیلات ادامه میدم.شماها خوبید؟اون همکلاسیهایی که فردا کلاس دارن خوشحالن؟یادتونه پارسال وقتی من واحد گرفته بودم میگفتید اخه پسر،مگه خلی که داری تعطیلاتت رو خراب میکنی؟من یه چی میدونستم که اینکارو کردم آخه...
به هر حال امیدوارم که همتون هرجا که هستید خوب و خوش باشید.

مانا بمانید


المپیک

Olympic Logo 20082012 London Olympic Logo

بعد از ظهر امروز بازیهای المپیک پکن که بسیاری آن را بهترین المپیک تاریخ خوانده اند، با تمام شادی ها و غم هایش به پایان رسید و لندن از امروز میزبان المپیک بعدی است...

امروز با دیدن اختتامیه المپیک که هم
زیبا بود و هم فوق العاده اشکم داشت در میومد که دنیا کجاست و ما کجا؟!! که حتی از دیدن این مراسم توی تلویزیون خودمون محرومیم..
حالا این بماند !
وقتی که فقط یه ورزشکار آمریکایی به اندازه کل کاروان ایران که نه ، ۸ برابرش !  مدال طلا می گیره ما چه حرفي داريم واسه زدن؟! واقعا مسوولين(مسوولين!!)ما چي مي خوان بگن؟ چه جوري روشون ميشه بگن ما چنانيم و چنينيم! ما اصلا چيزی  به حساب ميايم آخه ؟؟؟
واقعا چه پديده اي  بيشتر از المپيك مي تونه نمايش تمدن و رشد ملت ها باشه؟ چه افتخاري واسه يه كشور بزرگ تر از اين هست؟ فكر كنيد ايران كي مي تونه ميزبان المپيك باشه؟!؟!؟(البته از مشكل حجاب زن ها صرفنظر كنيد!)
هنگام پخش مراسم اختتامیه المپیک، با دیدن چهره های خندان ورزشکاران مرد و زنی که فارغ از هر رنگ ، نژاد و  دین دست در دست یکدیگر با هم شادمانی می کردند ، حسرت می خوردم که ما در کجای دنیا ایستاده ایم . در همه جای دنیا ، مردم برای اینکه بتوانند با روحیه بهتری کارهای خود را انجام دهند و مهمتر از همه زندگی کنند دنبال بهانه ای هستند تا لحظه ای را به شادی بگذرانند اما اینجا تمام امکانات برای غم فراهم است،راستی آخرین باری که با آرامش خیال شادمانی کرده ایم کی بود ؟ 
المپیک پکن تمام شد،المپیکی که آقایان ان را مسلخی کردند برای قربانی کردن غرور جوانان ایرانی . تنها چیزی که برای ما باقی مانده است .
نمي دونم چی ميشه گفت،شايد فقط بشه گفت كاش...افسوس...

(یه سری عکس مربوط به اختتامیه تو ادامه گذاشتم که ببینید)


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه چهارم شهریور 1387 ׀ ساعت: 3:15 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

سرما

سلام

سلام بچه ها،خوبید؟سلامتید؟اینجا که هوا گرمه،حالا جالبش اینه که اینجانب چاییدم تو این هوا،اقا بگذریم،دیگه چه خبر،منم هیچی.اما یه مسئله ای هست که باید بگم...

نه نه، بی خیال شدم،فقط روز به روز دارم بیشتر به این به این نتیجه ای که گرفتم مطمئن میشم،اینکه دانشگاه ما شده جای یه مشت خاله زنکی که پر مدعی و کم بین هستن،یه مشت دختر یزدی تازه به دوران رسیده ای که تو شرایطی وارد محیطی باز مثل دانشگاه شدن که اصلا ظرفیت اونو نداشتن(البته فقط افرادی معدود این خصوصیت رو دارن که همونم زیاده و من نسبت به دیگر افراد کمال احترام رو میزارم،هرچند که همیشه سعی کردم به همه با هر طرز فکری که دارن احترام بزارم) البته حق اینه که بگم خیلی از آقایون هم همینطورن و بلکه بدتر.من هم با رعایت احترام به آنها لبخند می زنم اما در دل می خندم. به حماقتشان می خندم. به خاله زنک بازی هایشان.


اما نمیدونم گناه من چیه که روحیم بازه و با همه میگم و میخندم و این نوع رفتارم باعث شده هرکسی هرجور میخواد در موردم فکر کنه،بهم بگن بی ظرفیت،پر رو،چاپلوس و یا ... اما خوشحالم که هرچی هستم همینم،ظاهر و باطنم یکیه،هر کی هم هرچی میخواد بگه،واسم نظر ادمای بی صلاحیتی هم که فقط حرف زدن بلدن و کاری جز این ندارن اصلا مهم نیست. 

باااااشه من را دیوانه بدانید. به "خل و چل بازی هایم" با دهان باز نگاه کنید. با انگشت نشانم دهید. پشت سرم قصه بسازید و بگویید از یک سیاره ی دیگر آمده ام. چه اهمیتی دارد؟ مهم این است که من به این دیوانگی افتخار می کنم.

یه سوال می پرسم و می خواهم جوابش را با انگشت نشان دهید. "عقل" کجای بدن انسان قرار دارد؟ اینجاش؟ اونجاش؟ مشخص است. در چشم! عقل بیشتر ما در چشم هایمان واقع شده است. این یک فحش نیست. گوشه ای از حقیقت است.

چیییزی را باور می کنیم که می بینیم. بر اساس چیییزی که می بینیم تصمیم می گیریم. چیییزی را می شناسیم که می بینیم. اما مگر چشم ها می توانند همه چیز را ببینند؟

خیلی وقت است که عقل های سیارمان را درون چشم ها فرو کرده ایم و حرف های عاقلانه می زنیم! برای همین است که شب ها با بسته شدن پلک هایمان احمق می شویم.

شب ها در اتاق خواب دیدنی می شوند٬ این موجودات عاقل نمای دیوانه گریز

البته اینم بگم که نمیدونم،شاید واقعا من از همه بدتر باشم و پر از عیبهایی که نمیدونم،اما اگه واقعا اینطوریه بهم بگید.به هر حال روز به روز بیشتر داره از این محیط بدم میاد... 

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه دوم شهریور 1387 ׀ ساعت: 23:40 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

سلام

سلام به همهء دوستان

خوبید؟خوش میگذره؟ببخشید که چند روزی نتونستم آپ کنم و نظراتتون رو هم دیر خوندم،فقط روز اولی که اومدم تهران اینترنت داشتم و روز دوم طی یک عملیات غافلگیر کننده تلفن خونه قطع شد و دیگه ...
خوب،بزارید بگم که چی بر من گذشته و بعدش هم در اولین فرصت چند تا مطلب واستون بزارم.


داش علی

اول اینکه داش علی ما بنا به دلایلی که از ذکر آن خودداری میکنم همونطور که از اول هم پیش بینی میشد نیومد تهران و گویا تنها قصدش این بود که من به امید اومدن اون بلیطای رامسر رو باطل کنم که حتما در اولین فرصت یه گوشمالی بهش میدم


تصادف

خلاصه اینکه من پنجشنبه نزدیکای ظهر یه سمند مخصوص جاده شمال گرفتم و راه افتادم که بیام شمال،اما با اینکه جاده هم زیاد شلوغ نبود دیشب رسیدم و الان هم در خطهء سرسبز مازندران و شهر شهسوار هستم.اما حالا اینکه چرا دیر رسیدم قضیه داره :
راستش ما تقریبا نصف راه رو رفته بودیم که پشت یه بهمن گیر ترافیک بود و راننده هم مجبور شد ترمز کنه(من تو ایینه دیدم که ماشین پشت سری هم وایساد) اما یه چند لحظه ای که گذشت یه صدا اومد :
واااااااااااااااییییی .. . . .. . بوووووووووووووووم ......  اره ، سرنشینای ماشین پشتی یه جیغ کشیدن و ماشین شاسی بلندشون یه نیم متری ماشین ما رو پرت کرد جلو . . .

2009 GMC Acadia SLE-1 AWD Pictureبله،همون ماشین پشت سری که یه 2009 GMC Acadia گذر موقت و صفر کیلومتر بود و ۲ تا زن و ۲ تا بچه سرنشینش بودن زده بود بهمون(میگم که این خانوما راننده نیستن همینه)حالا اینقدر هم پر رو بودن که خدا میدونه،اقا سرتو درد نیارم،ماشین ما داغون شده بود،یعنی اگه پراید بود صندوق ماشین میومد تا شیشه جلو، اما ماشین اونا یه خال هم برنداشته بود،خلاصه پلیس اومد و اون حاج خانوما هم که نه بیمه داشتن نه ادب،همچنان عین خیالشون نبود که زدن به ما،خیلی راحت  نشته بودن تو ماشین و حتی پیاده هم نشدن، ضبطشون روشن و فقط میخندیدن و تخمه میشکوندن و میگفتن : زدیم که زدیم،حالا چیکار کنیم؟

gmc. by you.

حالا ما هم میخوایم یه جوری سریعتر بریم اما مگه ماشین گیر میاد،خلاصه مجبور شدیم صبر کنیم تا تکلیف روشن بشه (۲ حالت بیشتر نداشت یا باید توافق میکردن و اون خانوم رضایت راننده رو جلب میکرد و خسارت ما رو نقدی میداد و یا ماشینا میرفتن پارکینگ و دادگاه مقدار خسارت رو تعیین میکرد و اون خانوم نقدی میداد)اگه بدونید این خانومای پولدار و تازه به دوران رسیده چقدر سر ۵۰ هزار تومان بالا پایین با این رانندهءبد بخت ما یک و دو کردن،دیگه داشتم عصبی میشدم که اخه این ادما چقدر پر رو هستن،تا جایی که اون مامور راهنمایی رانندگی هم داشت جوش میاورد.بگذریم،دیگه نمیگم چیا دیدم و بالاخره راننده یه چک گرفت (با یه مبلغ خیلی کمتر از مقدار خسارت ) و به خاطر اینکه ما هم بیشتر معطل نشیم رضایت داد و راه افتادیم (هرچند تا همینجاشم ۲ ساعت معطل شدیم) و بالاخره این سفر هم تموم شد و رسیدیم شمال.

اما یه چند تا نتیجه که خودم گرفتم :
۱. زن جماعت اصولا پشت فرمون نشینن خیلی بهتر و سنگینتره(البته اکثریت خانوما)
۲. یه مطلب دیگه هم اینکه اون خانوما اهل دیار اصفهان بودن(دیگه بیشتر نمیگم)
۳. ای کاش بعضیها قبل از اینکه پولدار شن یه سری کلاس ادب و اخلاق میرفتن،واقعا پولدار باید اصیل باشه،وقتی این پولدارای تازه به دوران رسیده رو میبینم که فکر میکنن حالا که پولدارن همه چیز دارن و میتونن هر غلطی که میخوان بکنن اعصابم خرد میشه و باز هم یاد این مصراع میافتم که :

یارب روا مدار که گدا معتبر شود  



المپیک
امروز المپیک واسهء ایرانیها تموم شد و هرچقدر هم بد بودیم ولی خوب تموم کردیم... و باید بگم متاسفم برای تیم اعزامی ایران و یه افرین هم به هادی ساعی عزیز میگم،دیکه هم چیزی نگم بهتره ...




روز پزشک

دیشب که پست نوشتم موبایلم بعضی حروف مثل پ رو نداشت و نتونستم حتی کلمهء پزشک رو بنویسم و جا داره باز هم این روز رو به همهء پزشکان و همهء دانشجوها تبریک بگم.
امیدوارم که همیشه موفق باشید و قداست رشتهء پزشکی رو فراموش نکنید.

راستی،توی پست قبلی یه خلاصه ای از زندگی ابوعلی سینا رو گذاشتم،حتما بخونید و نظر هم یادتون نره.

همیشه از سر ناچاری نیست که کسانی٬ جان و ناموسشان را دست تو می دهند.

حتما" چیز اضافه تری دیده اند!

روزت مبارک!

هوای آن چیز اضافه تر را داشته باش

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه دوم شهریور 1387 ׀ ساعت: 0:52 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

ابوعلی سینا


به مناسبت یكم شهریور ماه زاد روز پورسینا و روز پزشك



پور علي سينا- فرتور از اينترنت است

در پیشینه تاریخی و فرهنگ عمومی و باور اجتماعی مردم سرزمین كهن ایران اسلامی، همواره طبابت و طبیب از قداست و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. جامعه پزشكی ایران اسلامی، علاوه بر برخورداری از پیشینه ارزشمند و افتخار انتساب روز پزشك به زادروز طبیب و فیلسوف نامدار ایران اسلامی شیخ الرئیس ابن سینا، مفتخر است كه در همه اعصار، فضای معنوی آن معطر به عطر وجود بزرگ مردان گمنام و نیك اندیشان موحدی بوده است كه وسوسه های فریبناك مادی و تفاخرات دنیوی در مقابل روح بلند آنان سر تعظیم و ستایش سائیده است و افتخار خدمت به محرومین و دردمندان را با هیچ موقعیتی برابری نداده اند. واینانند که شایستهء ستایش میباشند

از دیرباز طبیب را مظهر اسم مُحیی و احیاء گری نامیده و او را عیسوی مسلك می دانستند كه با دم مسیحیائی خویش درد و رنج را از جسم و روان دردمندان زدوده و شوق امید را در كالبد جسم و روح زندگی آنان می دمیده است و با چنین نگاه و انتظاری، طبابت نیز با حكمت و اخلاق درآمیخته و طبیب خود را نیازمند عنایت شافی مطلق و حقیقت محض می پنداشته است.

در فرهنگ اسلامی، ارزش دانش گرانقدر پزشكی و فعالیت حرفه ای طبیب تا بدان اندازه والا و عظیم است كه طبیب مظهر اسم شریف محیی و احیاء گری معرفی شده است و همچنین در متن فرهنگ و حیات اجتماعی مردمان این مرز و بوم نیز طبیب و طبابت از جایگاه ویژه و اهمیت والایی برخوردار بوده است، تا بدان اندازه كه بیماران و دردمندان نه فقط برای جستجوی تسكین و درمان دردهای جسمانی خویش، بلكه در مقام مشاوره و هدایت جویی در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی خود به حكیم و طبیب متوسل می گردیده اند، چرا كه حكیم و طبیب در افق نگاه و قضاوت آنان شخصیتی مبـّرز و برخوردار از دانش فقهی و پزشكی و آراسته به فضائل والای اخلاقی بوده است و نماد برجسته و الگوی بارز چنین اندیشوران دلسوز وعالمان فرزانه در تاریخ پر فروغ این سرزمین، طبیب نامور و نابغه بزرگ ایرانی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا بود كه بدلیل ارتباطش با خدا و مكتب وحی، نور حكمت الهی در دل او درخشید و به حكیم الهی تبدیل شد.
همان دانشمند بزرگی كه با نبوغ والا و مجاهدات بی شائبه در عرصه كشف و تبیین واقعیت ها و مفاهیم علمی، خدمات بزرگی به جهان علم و بشریت نموده و تألیفات ارزشمند وی سالیان مدیدی عامل تعمیق و پویایی آموزش و تحقیق در معتبرترین مراكز علمی و آكادمیك دنیا بوده است.
این فرهنگ و باور در سایه تعالیم توحیدی، بزرگ مردانی را تربیت كرده است كه فروغ علم و اندیشه شان در سپهر دانش بشری، راهگشا بوده است و همگان را به همراهی فراخوانده است. ابن سینا، جرجانی، رازی و ... دانشمندان شهیر و طبیبان فرهیخته ای هستند كه پرچم دار همراهی دانش و اخلاق بوده و در سایه سار ارزش های دینی و آموزه های توحیدی، علم را در خدمت انسانیت و رشد فضلیت های اخلاقی قرار داده اند. مردانی كه بزرگی را در سایه کوششی خستگی ناپذیر در راه به دست آوردن دانش یافتند؛ شاید گزافه نباشد اگر بزرگترین این بزرگان را پورسینا بدانیم...

شیخ الرئیس حجة الحق ، شرف الملك ، امام الحكماء ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی معروف به ابن سینا سال 370  در افشه یا خُرمیثـَن متولد شد . (بقیه در ادامه مطلب) 


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه دوم شهریور 1387 ׀ ساعت: 0:14 ׀ موضوع: متفرقه ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· لحظه
· باد
· فرار
· چتر و باران
· امشب
· 8/8/88
· دروغ
· دور-نزدیک
· راضی
· بازگشت
· کنگره
· بارون
· چک
· بوسه باران
· کوچه
· پاییز
· ناخوانا
· عیدتون مبارک
· بی تو
· احیا



آرشیو مطالب

· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· مرداد 1388
· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod