تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

گرانی

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟

دوره ی ارزانیست!

چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر!

آبرو قیمت یک تکه ی نان!

و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان!

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه سی ام مهر 1387 ׀ ساعت: 1:3 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

شب امتحان

سلام

خوبید؟از همتون التماس دعا دارم،بالاخره شب امتحانه و محتاجیم به دعا،امیدوارم شما هم همتون موفق باشید .


Urinary system by YALDAR.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ׀ ساعت: 0:15 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

جزوه گوارش

با سلام

digestive-system1 by Spasticon.

دوستان عزیز جزوه تایپ شده  فیزیوپاتولوژی گوارش که شامل ۳۸۱ صفحه است حاضر میباشد.در صورتی که تمایل دارید از این جزوه استفاده کنید آدرس E-mail خود را در قسمت نظرات وارد کنید(در صورت تمایل نظر را میتوانید به صورت خصوصی وارد کنید) تا در اولین فرصت برای شما عزیزان ارسال شود.
در توضیح لازم میدانم که این نکته را نیز اضافه کنم :
ضمن تشکر از دوستانی که در سال ۸۳ و در ترم جاری زحمت تهیه جزوات درسی را کشیده اند،باید بگویم آن جزوات(بویژه جزوات این ترم) دارای ارزش محفوظ میبانشد(من خودم هم بیشتر از اون مطالعه میکنم) و این جزوه از روی جزوات سال ۸۳ و با اندکی تغییر و به صورت تکمیل شده تایپ شده است و هدف اصلی از این کار استفاده از همکاری شما عزیزان در تکمیل این جزوه و ایجاد یک منبع ثابت برای دانشجویان است.ضمن اینکه سعی میکنم در صورت همکاری بزودی کارهایی مشابه نیز انجام داده شود (مانند قرار دادن نمونه سوالات امتحانی در اختیار شما)
با امید به اینکه استفاده مورد نظر را ببرید،خواهشمند است در صورت وجود کاستی ضمن عفو اینجانب با اصلاح و تکمیل آن ، این منبع را برای استفاده دیگر دانشجویان در سالهای آتی کاملتر و پربارتر نمایید.در پایان از امانتداری شما نیز پیشاپیش سپاسگزارم.

با تشکر

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ׀ ساعت: 13:10 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

گوارش

سلام به یکایک دوستان

امیدوارم که حال همگی خوب باشه و توی خوندن درسها حداقل از من یکی وضعتون بهتر باشه،خواستم بگم که با وبلاگم در ارتباط باشید،انشاالله تا چند روز آینده جزوات فیزیوپاتولوژی گوارش رو به صورت تایپ شده برای استفاده شما عزیزان توی وبلاگم قرار میدم تا استفاده کنید.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ׀ ساعت: 18:8 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

دمت گرم

سلام بچه ها

امیدوارم که خوب باشید و این پست بتونه کمی از خستگیهای شما رو تو این چند روز برطرف کنه.

On the phone again by janinens

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد:
اين گوشي مال كيه؟؟؟

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ׀ ساعت: 18:5 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

چالش ذهنی

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد.
صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد:
شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ׀ ساعت: 20:7 ׀ موضوع: خواندنی(عمومی،علمی و ...) ׀

زین پس

سلام به همهء بازدیدکنندگان

منو ببخشید که مجبورم اینو بگم اما به علت اینکه نمیخوام این محیط پاتوق یه مشت انسان بی ریشه بشه، از این به بعد نظراتی که نویسندش مشخص نباشه و لحنی توهین آمیز داشته باشه رو با کمال معذرت تایید نمیکنم.

47550929_f16edec385[1] by you.

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ׀ ساعت: 15:30 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

هدیه عروسی

عجیب ترین هدایای عروسی جهان !

2756292346_55616587ba by you.

ترانی کامشاپ اهل استرالیا یک پنگوین , یک زرافه , یک بچه فیل , یک میمون , یک توله ببر به همراه دوازده سگ را برای هدیه عروسی خریداری کرد و نام این باغ وحش کوچک را به افتخار همسرش ( پارک خانگی عروس زیبای من ) نهاد .

 

کارول وینگر  تکنسین راه سازی که در برزیل زندگی می کند روز ازدواجش عروس خانم را با یک هدیه عجیب سور پرایز کرد . این هدیه ویژه یک جسد مومیایی شده ی قدیمی بود که آن را در یک حراجی عتیقه به قیمت بالایی خریداری کرده بود .

 

الیزا براون که به علایق همسر ورزشکار خود تامی کاملآ واقف بود در روز ازدواج یک راکت بد مینتون هدیه داد که شاید برای شما چیز عجیبی نباشد  اما بد نیست این را اضافه کنیم تور وسط این راکت از موهای خود الیزا تهیه شده بود .

 

مارک کریستی ون نقاش ساختمان برلین به عنوان کادوی عروسی ۱۸ دستگاه اتومبیل دزدی به همسرش هدیه داد که حدود یک هفته ی بعد از عروسی آنها را به صاحبانش بازگرداند و به آنها گفت که این کار را فقط برای این انجام داده  که به همسرش نشان دهد که به خاطر او هر کاری می کند .

 

جاناتان رود شایر مرد عاشق پیشه آلمانی که مراسم ازدواجش را به همراه کشیش در یک هلیکوپتر بر فراز آسمانها انجام داده بود به عنوان هدیه عروسی خودش را از هلی کوپتر پایین انداخت و در دم جان سپرد . او قبل از پریدن  عروس جوانش سیدنی  را کنار کشاند سیدنی گفت بزار دستت را ببوسم ولی شایر نذاشت و به گفت : این آخرین وتنها هدیه عروسی من به توست ! ! !

 

مری کامفورد در روز عروسی در مقابل میهمانان گفت که قصد دارد در این لحظه اعجاب انگیز ترین هدیه عروسی را به همسرش بدهد و بعد در مقابل چشمان حیرت زده ی مهمانان  و از جمله داماد که منتظر یک کادوی بی نظیر و گران قیمت بود  مقداری از آب بینی اش را در دستمال کاغذی خالی کرد و به همسرش داد !

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ׀ ساعت: 1:45 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

جواب

سلام به یکایک دوستای خوب و با معرفت من

بهترین آرزوها رو واستون دارم و امیدوارم همیشه شاد باشید،تنتون سالم و لبتون خندون،قبل از هرچیز از همهء اونایی که با نظر دادن به پست قبلیم جواب اون آقا یا خانوم رو دادن ممنونم،حالا چه موضعشون حمایت از من بوده چه عکس، که خوشبختانه اکثرن به جز یه همکلاسی که ماهیتش واسه من تقریبا روشن شده از من حمایت کردن.بگذریم،حالا نوبتی هم باشه نوبت منه تا جواب خودم رو به این بدم ...


جواب توحید

دوستان من،قبل از اینکه خط به خط جواب این دوستمون رو بدم لازم دیدم یه چند کلمه ای به عنوان مقدمه بنویسم تا چند تا نکته رو واستون روشن کنم .خیلی از شما دوستان انتقاد داشتید که اصلا چرا نظر این فرد رو تایید کردم،در جواب باید بگم که ما اگر معتقد به دموکراسی هستیم باید حرفها رو بشنویم و در صورت غیر منطقی بودن اون جوابی درخور بهش بدیم و حتم دارم حتی شما هم موافقید که نادیده گرفتن حرفهای این فرد میتونست نشونهء ضعف من باشه و به ایشون احساس قدرت بده و اگر هم دیدید توی پست قبلی با کمال آرامش و احترام به اون فرد ازتون خواستم تا اون نوشته ها رو بخونید به خاطر دو چیز بود،اول اینکه نمیخواستم توی اون لحظه خشمی که در ابتدای خوندن اون مطلب پیدا کرده بودم باعث بشه تا حرفی دور از ادب بزنم و دلیل مهمتر اینکه نمیخواسم ناراحتی،تعجب و خشم من باعث تاثیر توی نظراتتون بشه.
به هر حال الان بعد از اینکه بیش از ۴۸ ساعت از انتشار پست قبلیم میگذره میخوام جواب خودم رو بدم و سعی هم میکنم که از دایرهء ادب و متانت خارج نشم.در ابتدا هم متذکر میشم که بهترین جواب همون نظرات بازدیدکنندگان همیشگی،صادق و دوستان خوبم هستش و من فقط به ۲ علت میخوام جواب ایشون رو بدم :
۱. به عنوان مسئول این وبلاگ وظیفه دارم تا اگر به کسی جسارت شده ازش دفاع کنم
۲. برای دفاع از خودم در مقابل بسیاری حرفهایی که فقط در حد یک نظر شخصی ارزش دارند

و اما .....

با سلام به departed 

departed_ver6[1] by you.

خیلی عذر میخوام که نمیتونم بگم سلام دوست عزیزم،چون کسی که حتی اسمش رو نمیدونم رو نمیتونم به عنوان دوست قبول کنم و ازش هم انتظار ندارم که برای من از الفاظی چون عزیزم و دوست دارم و ... استفاده کنه.پس تا نگفتید کی هستی و من دوستیم رو باهاتون تایید نکردم دیگه از این حرفا نزنید.
در ابتدا میخوام بدونید الان که دارم بهتون جواب میدم کاملا آرام و با ذهنی باز دارم اینکارو میکنم و بعد از ۲ روز مطالبتون رو کامل گرفتم.
نمیدونم کی بهتون گفته بوده که نظرات بچه ها توی وبلاگم جالب و خوندنیه،احتمالا بقال سر کوچتون نبوده و از دوستانتون بودن و واسم خیلی جالب که ادم با دوستش اینقدر متفاوت باشه که نظرات دوستان عزیز من واسه رفیقاتون جالب باشه و در عوض شما رو ناراحت کنه و باعث افسوس شما بشه .و فکر هم نمیکنم که اطلاعات شما برای نظر دادن در این مورد کافی باشه، شمایی که میگید بار اوله اومدید به وبلاگ من(که این حرف رو وقتی کنار نظراتتون میزارم شک میکنم به صداقتتون) چه جوری موفق شدید نظرات تقریبا ۲۰۰ تاپست رو بخونید و اینطوری تحلیل کنید.
با کمال احترامم به نظر همه لازم میدونم اینجا به مطلب رو بگم،من عقیده دارم نظر هرکسی محترمه و باید بهش احترام بزاریم اما یه نظر شرایطی هم باید داشته باشه تا قابل احترام باشه.به نظر من ما وقتی میتونیم در مورد مسئله ای نظر بدیم که :
۱.  در مورد اون موضوع در یه حدی اطلاعات داشته باشیم  
۲.  اون نظر مربوط به حریم خصوصی کسی نباشه و با اون نظر کسی رو زیر سوال نبریم

حالا دوباره برم سر حرفام،شما که همهء نظرات رو خوندین حتما متوجه شدین که اکثر دوستانی که به عقیده شما مشغول ضایع کردن و تمسخر دیگران هستن افرادی هستن که مثل شما با نام مستعار نظر میدن و دوستان عزیز من اگر هم جایی حرفی زدن تنها در دفاع از خودشون بوده و برام جالبه شمایی که اونقدر دقیق هستید که گلها رو از غیر گلها جدا میکنید اصلا از کجا میدونید اونا کی هستن که نگران خانوادشون و آبروشون هستید . اصلا در هر شرایطی،واسه من سواله که شما چطور تفکری دارید که فقط به خاطر یه نظر شخصیت کسی رو زیر سوال رفته میبینید.
و اما در مورد درس خوندن با هم و شرمندگی توی آینده،من خودم هرگز جلوی کسی شرمنده نخواهم بود ولی متاسفم واسه افرادی که شاید اینطور باشن،البته نه به خاطر یه نظر یا پست،بلکه به خاطر مسائلی که خیلی مهمتر از اینهاست و عقیده دارم،اگه کسی قراره به خاطر یه پست از من فرار کنه،بهتره اصلا ندیده بگیریمیش.
اما...در مورد تجارب من :
اینکه من چی بودم،چی هستم،و چه تجربه ای داشتم و الان چه حسی نسبت به اون دارم فقط به خودم مربوطه پس سعی کنید دخالت بیجا نکنید و از طرف من حرفی نزنید ،اونم درحالیکه کاملا مشخصه اطلاعاتتون در مورد من و گذشتم ناقصه و من هم واسه اینکه خودتون بفهمید که چقدر حرفتون نا مربوط بوده لازم میدونم یه توضیح مختصر بدم :
خوشبختانه(و شاید متاسفانه) اکثر دوستان در جریان مسائل من بودن.ببینید من نه مثل سگ پشیمونم نه هیچی دیگه،به خدایی هم که شما ایمان دارید ایمان ندارم و لازم هم نمیدونم قسم بخورم،فقط بدونید که این تجارب واسه من مفید هم بوده و یکی از مهمتریناش هم شاید آشنایی با یه دوست خوب مثل لیلا بود که مثل خواهر خودم میمونه الان و به کسی اجازه نمیدم توی وبلاگ من بهش الکی توهین کنه.من شاید ضربه خورده باشم اما سرم رو میگیرم بالا و با همهء وجوم داد میزنم که من کم نزاشتم و پشیمون هم نسیتم،پشیمون باید افراد دیگه ای باشن،همونایی که از من فرار میکنن و جرئت جواب دادن سلام من رو هم ندارن. بگذریم،فقط بار آخرتون باشه که اینطور مسائل رو حتی یادآوری میکنید(اونم به اشتباه)
راستی،مطلب علمی هم اگه دوست داری سایتهای زیادی هستن که میتونن بهتون کمک کنن و وبلاگ من جای مطالبی هست که خودم دوست دارم و مطالبی که بعضا دوستانم پیشنهاد میکنن.در ضمن اگه خوب بخونید میبینید جاش چندان خالی هم نبوده و هروقت نیاز دیدم گذاشتم،به ویژه توی وبلاگ کلینیک قلب که بنا به دلایلی اون وبلاگ رو بستم.من هیچ نیازی هم به این ندارم که بازدید کننده هام زیاد باشن و واسه رفع نیازشون اینجا بیان،کما اینکه من مدتهاست یه وبلاگ دیگه هم دارم که هیچکس حتی آدرسش رو نمیدونه.این وبلاگم هم هرکی عشقش میکشه بیاد،هرکی هم دوست نداره ایشالا جاهای دیگه هست که بتونه بره و رفع نیاز کنه.
حالا میرسیم با آبجی مریمم که بهش لقب گوهر دادین،لطف شما بود اما نیازی به اینکار نبود،اون هرچی هست همینه،اگر خدای نکرده گوهر نباشه اگر هزار نفر هم بهش بگن گوهر قرار نیست گوهر بشه،و اگرم ذاتش گوهری و با ارزش باشه که شک ندارم هست،هرکی هرچی در هر موردی هم در موردش بگه اون گوهر میمونه.ببینید من فرهنگم با فرهنگ یزد ۱۸۰ درجه فرق داره و خیلی از فرهنگهای امروزی ایران رو قبول ندارم و اصلا این چیزا واسم مهم نیست که حالا بگم عکس خواهرم روکسی نبینه و ... اگر بخواین میتونم عکس مامان و دختر خاله هامو خاله ها و ... هم واستون بزارم.در مورد خواهر شما و دیگر دوستان هم باید بگم ایشالا یک نفر مثل شما پیدا میشه که اونا رو هم ببینه و من اصلا نیازی به دیدن عکسشون و خودشون ندارم .
بابت مطالب وبلاگم هم از هیچکس واهمه ای ندارم،نمیدونم شما با پدرتون چقدر غریبه هستید اما من باهاش رفیقم ،حتی تجارب من رو هم میدونه و نگران شرمندگی من جلوی بابام نباشین.
حالا بزارین یه کم هم از خود بگذریم و بریم سراغ اونایی که شاید ناراحتشون کردین،من از حق خودم هم بگذرم از حق اون عزیزا نمیتونم بگذرم.شما اجازه نداشتید به بازدیدکننده های وبلاگ من توهین کنید و حتی نامی از کسی ببرید.به ویژه که بسیاری از این بازدیدکننده ها از بهترین دوستانم هستند،الان هم چون از ۲ نفر نام بردید منم فقط در مورد اونا حرف میزنم.
امید جایی حرفی نزد که شما میگید متلک میندازه،و اصلا مدت زیادی از اینکه میاد به وبلاگم نمیگذره و شما بهش تهمت زدین و توهین کردین،با همهء احترام به همهء دوستان اما باید بگم که برن به جهنم اونایی که ظرفیت نظر یک نفر رو ندارن و ۱ نظر ساده ذهنشون رو مشغول میکنه.
اما لیلا،لیلا همیشه کنارم بوده و حتی مواقعی که من میخواستم خطاب به بعضی دوستان مطلب تندی بنویسم منو از انجام اینکار نهی میکرد و شاید فقط توی ۴۰٪ از پستهای من نظر داده باشه که شما اینطوری میگید،در ضمن من فکر میکنم شما خیلی در زمینهء متلک مطالعه دارید که اینقد خوب تعریف متلک رو هم تحریف کردین.

به نظرمن (به گواه نظرات دوستان) شما خیلی زود قضاوت کردین و بیشتر قصد انتقاد کور داشتید تا پیشنهاد و این یعنی سوء استفاده از ازادی وبلاگ من و دلیلی برای اینکه من با نظر شما مثل سایر نظرات برخورد نکنم و الانم اگر برخی دوستان با لحنی تند بهتون پاسخ دادن فکر میکنم نباید دلخور باشین به این علت که :
خودتون از بچه ها خواستید تا نظراتشون رو بدن و خودتونن میبایست رعایت بعضی مسائل رو میکردین و با درایت خودتون حرفاتون رو طوری میزدین که این جوابها رو نمیشنیدین ( ضمن اینکه من برخی از اونها رو هم تایید نمیکنم ) اما اینکار رو نکردین.به نظر من شما حرفاتون رو خیلی بی پروا زدین و بعدش هم خواستین با توجیه حرفاتون دوستانم رو آروم کنید.حتی در حرفایی که خطاب به من زدین هم بعد از گفتن حرفاتون با گفتن جملاتی سعی کردین نزارید عصبانی یا ناراحت شم وگرنه خودتون حس نمیکردین که شاید مطالبتون نیاز به سانسور داشته باشه.

خلاصه اینکه خانوم departed بهتره بدونید که من تا ۹۹٪ شما رو میشناسم و اگر واقعا حدسم درست باشه واسم این نوع برخوردتون جای تعجب داره و بدونید اگر خوب منو میشناختین هرگز از امانتداریم تعجب نمیکردین ولی افسوس که احتمالا شما هم تحت تاثیر برخی افراد قرار گرفتید.

به هرحال امیدوارم که تونسته باشم جوابتون رو کامل و خوب  داده باشم و از صراحت بیانم رنجیده نشده باشید. و این هم بگم که هرچند برخی از مطالبتون کمک کننده بود اما فکر میکنم باید توی برخی از دیدگاهها و قضاوتهاتون تجدید نظر کنید.و کاش نظراتتون رو به شکلی دیگر و به شکل نظر میدادین تا این صحبتها اصلا پیش نمیومد.
به عنوان سخن آخرم با شما هم باید بگم که ممنونم به خاطر اینکه برخی از اشتباهاتتون رو قبول کردین و شخصا از دوستان من معذرت خواستید اما به هرحال این وظیفهء من بود تا به عنوان نویسندهء این وبلاگ خودم هم نظرم رو در مورد پست قبلیم که به نظر شما اختصاص داده بودم بدم.

در پایان هم از همهء دوستان خوبم ممنونم ، از آبجی لیلام، امید عزیز،حمید گلم،مصطفی خوبم و  . . . و امیدوارم به زودی باز هم مطالب جدیدی واستون بزارم و باعث بشم تا هرکدومتون هروقت که دوست دارین بهم سر بزنین و باز هم ازتون میخوام تا نظرات و درخواستهاتون رو بدین،توحید هم قول میده همهء سعیش رو واسه رضایت شما بکنه.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه نوزدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 2:30 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

بدون سانسور

سلام بچه ها

خوبید؟راستش نمیخواستم پستی بزارم شبی اما یه اتفاقی افتاد که مجبور شدم اینکارو بکنم.چند دقیقه پیش دیدم یه فردی به نام مستعار departed توی وبلاگم نظر داده که نظر منو به خودش جلب کرده،نمیدونم کی هست و چیکارست ولی با درخواست خودش نظرش رو توی این پست آوردم(البته بدون سانسور ) تا شما هم در مورد گفته هاش نظر بدین . من هم ظمن تشکر از این دوستم که بهم لطف داشته نظرم رو در مورد نظر این آقا یا خانوم که به نظر محترم هم میرسن تا آخر هفته میدم و فعلا فقط سکوت میکنم.


چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت: 0:20 توسط:departed

The Departed by Donnie Brasco.

سلام به همه ی گل های 84(نه همشون فقط گلهاشون!)و یه سلام و خسته نباشید به توحید عزیز.من برای اولین بار هست که از وبلاگت دیدن میکنم چون شنیدم نظرات بچه ها در مورد پست های مختلف خوندنیه.من میخواستم چند نکته در مورد این وبلاگ پیشنهاد کنم.یکی اینکه توحید عزیز چرا وبلاگتو پر کردی از حرفهایی که شده بستر تمسخر یه عده و در مقابلش ضایع شدن یه عده دیگه.باور کن وقتی داشتم نظرات بچه ها را میخوندم بعضیهاش خیلی ناراحتم کرد و افسوس خوردم که چرا یه خانم یا اقای متشخص(!) اینجوری حاضر میشه خودشو،شخصیتشو،طرز فکرشو و حتی تربیت خوانوادگیشو زیر سوال ببره.بابا ناسلامتی ما میخوایم حالا حالاها در کنار هم درس بخونیم یه کاری نکنیم یا حرفی نزنیم که 6_7 سال دیگه که انشاالله همه به یه جایی رسیدیم از خجالتو شرمندگی سرمونو بندازیم پایین واز کنار
هم رد بشیم.توحید تو که یکی دوتا تجربه ی اینجوری داشتی که من مطمئنم الان مثل ... پشیمونی!!!(خدا وکیلی نیستی؟!)توحید جان تو که به قول معروف چاهت لب دریاست،فکر نمیکنی حداقل جای یه مبحث علمی جدید در مورد قلب تو صفحه ی اول وبلاگت خالیه؟ مطمئن باش تا مطالب وبلاگت اینه،همه وقتی بیکار میشن یا میخوان سرگرم بشن میان میبینن،نظر میدن و میرن.یه کاری بکن که بچه ها به وبلاگت احساس نیاز کنند چرا باید در مورد عشق یا خاموشی و استقلال پرسپولیس مطلب زیاد داشته باشی ولی در مورد چیزهایی که نیاز امروز ما هاست هیچی نباشه؟
به نظرت اگر عکس خواهرتو با اون مطلبش نمیگذاشتی چی میشد وحالا که گذاشتی چی شده؟ نکنه انتظار داری به خاطر این صمیمیتی که با گذاشتن این عکس ایجاد کردی من وبقیه بچه ها هم عکس خواهرهامونو بذازیم تا همه
(که مطمئنم بین اونها چشم ناپاک هم هست)اونو ببینن وتا مدت ها سوژه ی بحث های بچه ها حتی توی خونه هاشون
هم باشه.عزیزم تو پسر دکتر امامی هستی حداقل یه کاری نکن که اگه خواستی که به پدرت نشون بدی شرمنده بشی
(چون خیلی دوست دارم این حرفها را بهت زدم،منو ببخش).
یه نکته دیگه راجع به امید تنها و لیلی خانوم(البته باید بگم که من ارادت کامل هم به آقای امینی هم به خانم نورالدینی دارم!!!)این دو تا عزیز تقریبا تو همه ی مطالب نظر دادند ولی بیشتر نظراشون جز متلک و درگیر کردن ذهن بچه ها به چیزهای کم اهمیت نتیجه دیگه ای نداره.
خوب توحید جان من در مورد نقاط قوت وبلاگت چیزی نمیگم چون میدونم که همه میدونن.
معذرت میخوام که خیلی طولانی شد باید ببخشید منتظر دریافت نظراتتون هستم با تشکر
departed84@gmail.com


(* توحید جان اگه میبینی مطالب بالا نیاز به سانسور داره،سانسور کن.ولی میخوام اینو به عنوان یکی از پست های این هفته بذاری تا بچه ها نظراتشونو در موردش بنویسن *)

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 0:28 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

داستانک

چهار نیرو

آلن جونز کشیش می گوید برای ساختن روح به چهار نیروی نامرئی نیاز داریم : عشق ، مرگ ،قدرت ، زمان .

عشق لازم است زیرا خدا ما را دوست دارد .

آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را بهتر بفهمیم .

مبارزه برای رشد لازم است ، اما نباید در دام قدرتی که در این مبارزه به دست می آید بیفتیم زیرا می دانیم که این قدرت هیچ ارزشی ندارد.

سرانجام باید بپذیریم که روح ما هر چند ابدی است اما در این لحظه گرفتار دام زمان است ، با فرصتها و محدودیتهایش .بدین ترتیب باید طوری عمل کنیم که در زمان بگنجد، کاری کنیم تا به هر لحظه ارزش بگذاریم .نباید این چهار نیرو را مشکلاتی بدانیم که باید حل کنیم ، زیرا خارج از اختیار ماست . باید آنها را بپذیریم و بگذاریم آن چه را که باید به ما بیاموزند .


در جستجو تردید نکن

راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و ...


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 21:4 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

بابا بی خیال من

سلام

آقا من نمیدونم چرا همه میخوان خودشونو اونقد مهم جلوه بدن که فکر کنن من باهاشون مشکل دارم و همهء ذهنم فکر و خیال اوناست،نه به خدا،حتی این پستم رو هم دارم به زور مینویسم،من اونقد کار و گف دارم که حوصلتونو ندارم چه برسه به اینکه بخواین مشکل من باشین،البته اینو میدونم که شما چشم ندارین خیلی چیزا رو ببینید و در همین حد هم که فکر کنید باهاتون مشکل دارم کلی واستون اهمیت داره و خوشحالتون میکنه که این مسئله فقط واسم جای تاسف داره که چرا اینقد پوچ و حقیر هستین.
بگذریم فقط یه نکتهء جدید که امروز یاد گرفتم رو میگم و والسلام ....

از این به بعد به اقلیت ۵٪ بگید همه 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ׀ ساعت: 22:46 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

تنها


من پس از مدتها

فرصتی یافته ام

تا كمی گریه كنم

وبه تنهایی خود فكر كنم

همه تنها هستیم

هرچه با همدیگر،تنهاتر

گرد هم جمع شدیم

تا به تنهایی خود عمق دهیم

جمع ما تنهایان

جمع تنهایی هاست

وچه وحشتناك است

من پس از مدتها

فرصتی یافته ام

تا به تنهایی خود فكر كنم . . .

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ׀ ساعت: 0:53 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

سرور

پرسپوليس 1 - استقلال 1

بازي حساس دو تيم پرسپوليس و استقلال با تساوي يك بر يك به پايان رسيد. هر دو گل بازي در نيمه دوم وارد دروازه ها شد. گل استقلال در ابتداي نيمه دوم توسط آرش برهاني در يك موقعيت تك به تك با دروازه بان پرسپوليس به ثمر رسيد و گل تساوي در دقايق پاياني نيمه دوم با ضربه سر علي كريمي در دروازه تيم استقلال جاي يافت.اما با این حال همچنان :

استقلال سرور پرسپولیسه

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه دوازدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 18:21 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

کی میبره

سلام

تا یکی دو ساعت دیگه بازی شروع میشه،میگید کی میبره؟ آفرین ، استقلال قهرمان برنده میشه ... ای ول ...

استقلال سرور پرسپولیسه

همه میدونن که استقلال سرور پرسپولیسه
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه دوازدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 9:41 ׀ موضوع: ورزشی(اخبار،نتایج و ... ) ׀

سفر به خیر

سلام

خوبید؟ دلم گرفته . آبجی مریمم فردا داره میره و معلوم نیست کی برگرده دوباره،هرچند در ظاهر همیشه تو سر و کلهء هم میزنیم اما واسم سخته مخصوصا این شبا که شبای رفتنشه،اما بازم خوشحالم که جاش و رشتش خوبه و همه چیز خوبه جز دلتنگیش ...

داداش فدات شه مریمی . . .

DSC00155 by you.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه دوازدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 1:11 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

راستشو بخوای

حتما بخونین

سلام

سلام بچه ها و دوستای خوبی که دارید این پست رو میخونید،امشب میخوام یه اعترافی کنم و واسم مهم نیست که چی بگید در موردم،بگین توحید کم آورد،نتونست،حوصله نداشت یا ...
بچه ها الان چند روز بیشتر از عوض شدن مدل وبلاگم نمیگذره که میخوام با کمال شجاعت بگم که دیگه نمیخوام به اون روش ادامه بدم،چی؟دلیلش؟ باشه میگم...
قبلش بگم که من به اندازه یک سال مطلب واسه نوشتن دارم و در حال حاضر ۶۷۵ جلد کتاب با فرمت pdf روی هاردم دارم که فقط ۵۰ تا از اونا واسه ۵ سال کافیه و همهء برنامه هام هم معلوم بود،مثلا هفتهء دوم هر ماه طالع بینی بود،یک هفته در میون زندگی نامه، کتابهای کوری،رمان یاسمین،موفقیت(آنتونی رابینز) و ... جز سه کتاب اولی بود که میخواستم واستون بزارم که فقط کتاب یاسمین حدود ۱۰ ماه طول میکشید تا تموم شه. مطالب ادبی و روانشناسی و ... هم که کم نداشتم.و بدونید واسه من کپی کردن کتاب و یه مطلب و ثبت کردنش توی وبلاگ وقت خیلی کمتری میگیره تا اینکه بخوام جور دیگه ای بنویسم حالا همهء اینارو  گفتم اما دلیل اصلی تصمیمم این نیست و دلیلش اینه که :

بچه ها من نمیخوام وبلاگم بشه مثل مجله یا هفته نامه،نمیگم مثل مجله مخاطب دارما،نه،اما دوست دارم همون چند نفری هم که میان سر میزنن توحید واقعی رو ببینن،مثلا دوست ندارم  مطلب طنز بنویسم در حالی که دلم گرفته و یا برعکس،میخوام خودم باشم و هرچی دوست دارم بنویسم،هروقت که حسش هست و نه از روی تکلیف.
به هر حال منو ببخشید و بدونید بازم نظر شما رو مقدم بر تصمیم خودم میدونم و فکر میکنم که شما هم بیشتر دوست داشته باشید که من خودم باشم.به حر حال اینم خودش یه تجربه بود که نمیدونم شکست بود یا پیروزی ولی هرچی هم بود خودم نبودم،یکی بود که میخواست فقط به قول و برنامش عمل کنه بدون اینکه حسش و نوشتش از یه جنس باشن تو اون لحظه.
اما  . . .
یه چیز دیگه هم باید بگم و اون اینکه مطمئن باشید مطالب وبلاگم تنوع موضوعیش رو حفظ خواهد کرد اما ایندفعه نظمش وابسته به حس منه مثلا امکان داره ۳ روز پشت سر هم جوک بنویسم و یکدفعه هم ۲ هفته هیچی ننویسم.در ضمن اون کتابهایی که قرار بود به صورت سریالی بنویسم و کتابهای دیگه ای هم که دارم لینکش دانلودش رو واستون میزارم تا اگه ندارید و دوست دارید بخونیدشون دانلود کنید.
بازم ازتون میخوام منو ببخشید و مثل همیشه بهم سر بزنین ... ممنونم عزیزان جان ...

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ׀ ساعت: 3:5 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

عید فطر مبارک


كم كم غروب ماه خدا ديده ميشود

صد حيف از اين بساط كه برچيده ميشود

در اين بهار رحمت و غفران مغفرت

خوشبخت آن كسيست كه بخشيده ميشود

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه دهم مهر 1387 ׀ ساعت: 1:57 ׀ موضوع: متفرقه ׀

صلح


آتش بس ... ( بدون شرح )


peace. by katrina anne foto..

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هشتم مهر 1387 ׀ ساعت: 19:55 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

داستانک هفته

سلام

اولین پست خودم توی این بخش رو با ۲تا داستان کوتاه آغاز میکنم.امیدوارم که خوشتون بیاد،راستی چرا نظر نمیدین؟

مانا بمانید


موی بلند

Long hair? by BatMinh

مادربزگش خدابیامرز همیشه می گفت : این قدر موهایت را کوتاه نکن . بختت بسته میشه ها . دختر وقتی سن شوهر کردنش می رسه باید موهاش بلند باشه وگرنه سیاه بخت می شه .

سنش که بیشتر شد و برایش خواستگار آمد با خودش گفت همه اش به خاطر موهای بلندم است .

شوهرش هم می گفت : عاشق موهای بلندش است .

اما امروز جلوی آینه ایستاده بود و موهایش را کوتاه می کرد . آخر امروز فهمیده بود که شوهرش عاشق موهای بلند دیگری شده است

داستان بعدی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه هشتم مهر 1387 ׀ ساعت: 19:1 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

سرگرمی هفته

سلام

اولین پست سرگرمی هفته رو با یه داستان کوتاه و یه چند تا جوک شروع میکنم و البته اصافه میکنم که این مطالب و مطالبی که در آینده توی این بخش مینویسم صرفا جهت سرگرمی و لبخند شماست و قصد جسارت به هیچ نژاد،حرفه،جنسیت و ... رو ندارم.
به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد و نظر هم یادتون نره.


یه داستان کوتاه :

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.آقا گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.پري چوب جادووييش رو تكون داد و ...

(بفیه رو برین تو ادامه مطلب)


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه هفتم مهر 1387 ׀ ساعت: 0:30 ׀ موضوع: جالبناک(طنز،عکس و ... ) ׀

ادب هفته

سلام به همگی

این پست اولین پست از مطالب هفتگی هست و مربوط به مطالب ادبی هستش و میخوام اولیش فقط با یه مطلب و حمد خدا شروع بشه.





الهی!

چون در تو نگرم ازجملۀ تاجدارانم و تاج برسر و چون برخود نگرم از جملۀ خاکسارانم وخاک برسر .


الهی !

عمرخود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان لعین را شاد کردم .


الهی!

در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و بر زبان اشعار تو داریم .


الهی!

اگر گوئیم ثنای تو گوئیم و اگر جوئیم رضای تو جوئیم .


الهی!

از هر دو جهان مهر تو گزیدم و جامۀ پلاس پوشیدم و پردۀ عافیت دریدم .


الهی!

هر کس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم .


الهی!

اگر طاعت بسی ندارم در دو جهان جز تو کسی ندارم .


الهی!

فضل ترا گران نیست و شکر ترا زیان نیست .


الهی!

مگو چه آورده ای که دروا نشویم و مپرس که چه کرده ای که رسوا نشویم .


الهی!

طاعت خود مجوی که تاب آن نداریم و از اهلیّت خود مگوی که آب آن نداریم .

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه ششم مهر 1387 ׀ ساعت: 2:37 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

تحول

سلام

خوبید بچه ها؟
از امروز میخوام علاوه بر نوشته های روزمره طبق اون برنامه هر روز مطلبی خاص بزارم و امیدوار باشم تا خوشتون بیاد و امروز اولین روز هفته رو با ادب هفته شروع میکنم.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: شنبه ششم مهر 1387 ׀ ساعت: 2:21 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

دانشگاه

سلام بچه ها

خوبید؟بازم یه بار دیگه کلاسا شروع شد و هر کس با امیدی و هدفی اومد که سال رو شروع کنه و امیدوارم هرکی هستی تو رسیدن به هدفت موفق باشی و آخر کار اون چیزی اتفاق بیفته که به صلاح و خیرته.

بگذریم،یه خبر : اگه خدا بخواد میخوام از شنبه کار تحول وبلاگی رو شروع کنم،مطالبم تقریبا آماده هستش و فقط بعضی چیزها هنوز هست که هنوز کامل مورد پسندم نیست که فکر کنم باید کار رو شروع کنم تا به مرور اونارو به میل خودم در بیارم.
همونطور که گفته بودم واسه هر مطلب روزی خاص رو در نظر گرفتم.خوب،حالا هم در شروع میخوام برنامهء هفتگی مطالب وبلاگ رو واستون بگم تا بیشتر در جریان قرار بگیرید،البته امکان تغییر هم هست اگه که حس کنم باید جایی تغییر کنه و یا شما نظرتون این باشه که برنامه به تغییر نیاز داره.

به هر حال برنامهء فعلی اینطوری تنظیم شده :

شنبه : مطلب ادبی ( شامل شعر،نثر،داستان و ... )

یکشنبه : سرگرمی ( مطلب طنز،عکس،آهنگ،مسابقه،چیستان و ... )

دوشنبه : داستان کوتاه ( یک یا چند داستان کوتاه )

سه شنبه : آزاد ( هرچیزی " داستان کوتاه،مطلب علمی،طنز و ... )

چهار شنبه : خواندنی ( شامل مطالب علمی،روانشناسی،اطلاعات عمومی و ... )

پنجشنبه : کتاب ( این بخش به صورت سریالی و دنباله داره که توی اون که کتاب رو طی چند هفته واستون مینویسم که این کتاب میتونه تاریخی،رمان،فلسفی و یا ... باشه )

جمعه : جمعه تعطیله و میخوام تریبون آزاد بزارم و هرچی دوست دارید واسم بنویسید تا بزارم و خودم هم یه مطلب به عنوان کلام هفته میزارم

البته،این هم ناگفته نمونه که مطالب روزمره به جای خودش باقی هستش .به هر حال امیدوارم که منو از این به بعد بیشتر با نظراتتون راهنمایی کنید و بهم بگید که چی بنویسم و چه جوری،ممنونم.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه سوم مهر 1387 ׀ ساعت: 16:12 ׀ موضوع: متفرقه ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· لحظه
· باد
· فرار
· چتر و باران
· امشب
· 8/8/88
· دروغ
· دور-نزدیک
· راضی
· بازگشت
· کنگره
· بارون
· چک
· بوسه باران
· کوچه
· پاییز
· ناخوانا
· عیدتون مبارک
· بی تو
· احیا



آرشیو مطالب

· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· مرداد 1388
· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod