تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

اینم رفت

انا لله و انا اليه راجعون

خیلی باحال بود،همش واسمون شعر میخوند و سر به سرمون میذاشت.
اما اونم رفت و دیگه بینمون نیست.
حالا دیگه نمیتونم بگم مامانبزرگای بابام هر دوتاشون زنده هستن،حتی نمیتونم بگم یکیشون زندست.یکیشون که ۲ ماه پیش تنهامون گذاشت و داغونمون کرد،این یکی هم که چند ساعت پیش......

دوستون دارم،روحتون شاد

التماس دعا

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ׀ ساعت: 10:37 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

گامی دیگر

"گامی دگر مانده است
در هر کجا باشی
در خانه های جدول معیار انسانی
ای نقطه سرگشته،خط زندگی را نیست پایانی
تا زنده ای گامی دگر مانده است..."

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیست و هفتم دی 1387 ׀ ساعت: 19:11 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

خسته

بسیار خسته ام و دیگر هیچ

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ׀ ساعت: 0:28 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

شرمنده

سلام

گاهی اوقات ادم توی یه موقعیتهایی قرار میگیره که دیگه نمیتونه خودش باشه،یعنی ناخوداگاه یه ادم دیگه ای میشه.ناشکری نمیکنم اما توی این مدت اتفاقاتی اطرافم افتاده که حسابی خستم کرده و به هم ریخته منو.امروز هم روزی بود که وحشتناک احساس بدی داشتم.عصبی بودم،ناراحت،افسرده،سردرگم و خسته . . .

اما...

اما هیچ کدوم از اینا توجیهی نمیشه واسه اینکه آدم سر یه عزیز داد بزنه،آره،میدونم،دست خودم نبود،عصبی بودم و پریشون و نمیدونم چی شد که این وسط همه چیز سر یه ادم عزیز خالی شد.نمیدونم شاید واسه این باشه که خیلی واسم عزیز بود،حتما میگید که شاید با خیلیهای دیگه هم بحث کردم ،پس همهء اونا هم همینقدر عزیزن! نه فرق داره،من اگه با کسی بحث کردم به خاطر این بوده که طرف مقابل حتما اشتباهی کرده بوده و من هم در عین منطق و صحت بحث کردم و یا حتی داد زدم و مثل امروز سر یه بیگناه و توی حالت عصبی داد نزدم و یه تفاوت مهم دیگه هم اینکه من الان دارم معذرت میخوام و شک نکنید که خودم هم از خودم نه دفاع میکنم و نه کاری که کردم رو توجیه،که این کار رو قبلا بعد از بحث با هیچ کسی انجام نداده بودم.خلاصه باید بگم امروز خودم نبودم.برام هم مهم نیست اطرافیان چه قضاوتی کنن در مورد من،فقط به اونایی که شاید بخوان از این ماجرا سوء استفاده کنن میگم که من امروز خودم نبودم و لیلا هم واسم همیشه عزیزه.

No Excuse by Mike_tn.

فقط میتونم بگم که از لیلا جون معذرت میخوام و امیدوارم منو ببخشه اگه امروز اون اشتباه رو کردم.

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ׀ ساعت: 21:36 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

حسرتا

آدمی بودن ...

                   حسرتا !

                              مشکلی است در مرز ناممکن ، نمی بینی؟ ...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ׀ ساعت: 21:41 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

حقارت

چه قدر حقیرند مردمانی که :

نه جرأت دوست داشتن دارند،

 نه اراده‌ی دوست نداشتن،

 نه لیاقت دوست داشته شدن،

 و نه متانت دوست داشته نشدن،

 با این حال مدام شعر عاشقانه می‌خوانند . . .

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیستم دی 1387 ׀ ساعت: 13:28 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

عاشورا


عاشورا . . .

 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه هجدهم دی 1387 ׀ ساعت: 0:28 ׀ موضوع: متفرقه ׀

شفا

و امشب توحید یه بار دیگه اروم اشک ریخت،اروم و بی صدا،تنها و توی سکوت.یه بغضی که نجیب و اروم بود اما پر از درد بود،به بغض به خاطر همهء داشته ها و همه نداشته ها،شایدم به خاطر داشته هایی که دیگه نداشت.

گریه کرد اما بی صدا همراه هر دونه اشک تو چشمش یه عالمه خاطره میگذشت،بچگیهاش،خنده ها،گریه ها،ناز و نوازشا،دعواها،نصیحتا و در یه کلام مهربونیها و محبتها.که میدید چه اسون خاطره شدن همشون و حالا هم ترس خاطره شدن خاطره ساز اونا صدای هق هقش رو هم بلند کرده بود.

اروم میکرد صداشو سریع تا خدا فکر نکنه ناشکره،اما همش داشت از خدا سوال میکرد که آخه خدا جون چرا این دنیات اینقدر بیرحم میشه گاهی اوقات؟ بهش میگفت همش میگن تو صلاح همه رو میدونی و همه کارات از رو حکمته،اما ای کاش یه کم از این حکمتا رو به ما هم میگفتی تا ارومتر باشیم.هی سوال جواب میکرد از خدا و تا میومد بحث بالا بگیره بازم میگفت شکرت خدا جون و اشکاشو پاک میکرد و خدا هم چقدر به موقع به ابراش گفتن ببارن تا هم چیز رو پاک کنه.
خلاصه که روزای اسونی نیست،شیرین هم نیست،به امید شفای همهء بیمارا . . .

التماس دعا

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ׀ ساعت: 22:50 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

دعا

یا امام حسین . . .

بچه ها دعا کنیدا . . .

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه دهم دی 1387 ׀ ساعت: 0:48 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

برگشتم

DSC00699 by you.

سلام

برگشتم یزد،جاتون خالی یه مسافرت ۲ روزه خوب به شهسوار.جاتون خالی هم خوردم هم خیلی چیزا دید و هم ... .آسمون صاف شمال و هوای عالی افتابی تو روز اول،هوای ابری و بارونهای مثل سیل شمال تو روز دوم،از اونایی که اگه ۱ ساعت تو یزد بیاد نصف خونه ها خراب میشه،کوه ،برف،جنگل و ... وچقدر قشنگه درختای پرتقالی که همیشه سبزن و تو این فصل رنگ نارنجی پرتقالا روی اونا آدمو مست میکنه.و از همه مهمتر نادیا و جاوید هم دیدم .
به هرحال جای همتون خالی،یه چند تا عکس هم از نادیا و جاوید گرفتم که میزارم تو ادامه مطلب.

CIMG7759 by you.


ادامه مطلب
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم دی 1387 ׀ ساعت: 2:59 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

سفر

سلام

خوبید؟سلامتید؟
منم بد نیستم،امروز امتحان فارماکو هم دادیم ،دیگه کم کم داریم میریم توی نیمهء دوم دانشگاه.امیدوارم که همتون همیشه موفق باشید.دلم واسه کلاس تنگه از الان.

راستش ایشالا تا ۱۲ ساعت دیگه یه جایی هستم که آب و هواش با یزد کلی فرق داره،آره دارم میرم شمال،داییم و زن داییم و دختر دایی خوشگلم نادیا و پسر دایی خوبم جاوید اومدن ایران و میخوام برم ببینمشون.حتما وقتی برگشتم عکساشون رو هم واستون میزارم،فقط حیف که همش ۲ روز ۱ میتونم پیششون باشم،تازه همین دو روز هم کلاسای قلب  رو  قرار شده معلم خصوصی بگیرم تنها چیزی که یه کم مسافرتم رو داره تحت تاثیر قرار میده و یه مقدار منو تو خودم برده اینه که چند روزی هست که بابا بزرگم مریضه و نگران هستیم که مشکل جدی تو کار نباشه.شما هم دعا کنید.ممنون.

امیدوارم شما هم هرجا هستید خوب و خوش باشید.راستی یه آهنگ تازه هم گذاشتم که فکر میکنم قشنگه،مخصوصا واسه عاشقا،من که خدارو شکر فارغم از همه عالم...

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه پنجم دی 1387 ׀ ساعت: 1:45 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

نمیدونم

سلام به همهء دوستان

خوبید؟خوشید؟در چه حالید؟ایشالا که همتون خوب و خوش باشید.
یه مدتیه که فکرم متمرکز نیست،نمیدونم مشغوله چیه،اما مشغوله.خیلی،گاهی خسته  میشم،گاهی بغض میکنم،گاهی اشک میریزم و گاهی هم ساکت میمونم که سکوت اوج سخن است .

خدایا منو ببخش که گاهی اوقات با توام دعوا دارم،حتی گاهی به دنیات میگم لعنتی،میگم آدمیزاد خیلی بی ارزشه که یکدفعه از دنیا نیست میشه و میره توی اون دنیایی که معلوم نیست کجاست.فقط ببخش ناشکریهامو،میدونم که خوب و مهربونی.

امشب هم یه شبیه که یه حال و هوای عجیب دارم،دلم تنگه،خیلی،خیلی.شاید توی این مدت هیچوقت به اندازهء امشب دلتنگ و خسته و غمگین نبودم.حس میکنم که دارم خفه میشم.شایدم بشم...به هرحال یه شبی هست که دیگه واسه من فردایی به همراه نداره.نمیدونم چمه.
فقط میتونم بگم که همتون رو دوست دارم،آره،حتی تویی که الان داری به خودت میگی برو بابا،آره ،حتی تو.امیدوارم همیشه خوب باشید.همیشه . . .

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم دی 1387 ׀ ساعت: 2:59 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

زندگی

 

زندگی فقط فرصتی است براي تعالی

براي بودن

براي شكوفا شدن

زندگی به خودی خود خالی است

تا وقتي خلاق نباشی ، قادر نخواهی بود آن را با رضايت خاطر پر كنی

تو ، نغمه ای در دل داری كه بايد سراييده شود

و

رقصی كه بايد به اجرا در آيد

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه دوم دی 1387 ׀ ساعت: 17:53 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

کاش بودی

شب است ..... بلندترین شب سال ....

تنهام،یه کم دلم گرفته،به فکر سالهای پیشم،حس میکنم جای یه کسی خیلی خالیه....
کاشکی بودی و مثل همیشه حرفای قشنگ می زدی .....

دلبر برفت و دلشدگان را خبرنکرد     

 

ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد

شب است ..... بلندترین شب سال ....
و من به جای هندوانه٬ حرفهایم را میخورم، حرفهایی با طعم  اشک !

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه یکم دی 1387 ׀ ساعت: 1:31 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· حق
· لحظه
· باد
· فرار
· چتر و باران
· امشب
· 8/8/88
· دروغ
· دور-نزدیک
· راضی
· بازگشت
· کنگره
· بارون
· چک
· بوسه باران
· کوچه
· پاییز
· ناخوانا
· عیدتون مبارک
· بی تو



آرشیو مطالب

· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· مرداد 1388
· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod