تبليغاتX
تــــــوحـــــــــــــیــــد

تــــــوحـــــــــــــیــــد

هر کجــا بـد میــروم ، بـیـــراه میـــگویــم ، بــگـویـیـــدم

بد

بسیار خوب نیستم

دلم کوچ می‌خواد . . .

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ׀ ساعت: 20:11 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

محمد عزیز

بقا مختص ذات اوست

آدم گاهی اوقات نمیدونه چی بگه،زبونش بند میاد.نمیدونم معادلات روزگار روی چه حسابیه...
ممد جون،وقتی یادم میاد اون روزی که مریضی بابات معلوم شد با چه نجابتی بهم گفتی و ازم خواستی که به کسی نگم نمیتونم جلوی شکسته شدن بغضم رو بگیرم...

بچه ها،چند ساعت پیش بابای یکی از بهترین دوستام فوت کرد،نمیدونم چی بگم و میدونم که هیچ کلمه ای شاید نتونه همدردی منو  نشون بده....فقط میخوام بگم که :

"محمد رضایی عزیزم"
خدا صبرت بده و بدون که همه تو غمت شریک هستیم و در کنارت

فاتحه...

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ׀ ساعت: 23:11 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

سکوت چشم

* blind * by c.zwerg

من دست و پایم را بسته ام

چشمانم را اینبار به جای دهانم بگذار

سکوت خواهم کرد

و روزها را خواهم شمرد

و شبها میسرایم دلم را

و ارامش پی در پی از من گریزان !

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ׀ ساعت: 2:15 ׀ موضوع: ادبی(شعر،نثر،داستان و ... ) ׀

یک سال

سلام

اون اوایل وبلاگ من اینجوری نبود و  کسی آدرشو نداشت.تا اینکه توی عید پارسال تصمیم گرفتم یه وبلاگ عمومی داشته باشم و چون این وبلاگ به اسم خودم بود تصمیم گرفتم مطالبی که تا اون موقع توش نوشته بودم رو به یه وبلاگ جدید منتقل کنم و این وبلاگم رو عمومی کنم . . . یه چند روزی طول کشید تا کارا پیش رفت و همه چیز آماده شد و نهایتا اولین پست عمومی این وبلاگ رو حدود ساعت ۵ بعد از ظهر بیستم فروردین ۸۷ نوشتم و این تاریخ به تاریخ رسمی تولد وبلاگم تبدیل شد

و امروز ... یک سال از اون تاریخ میگذره ...

وبلاگ توحید یک سالش شد و امیدوارم توی این ۱ سالی که گذشت خوب بوده باشه و توی آینده بهتر از گذشته.همتون رو دوست دارم و واستون بهترین آرزوها رو دارم.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ׀ ساعت: 16:26 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

من گم شدم یا شما

سلام به همگی

البته نمیدونم نهایتا چند نفر این پست رو بخونن،ما هرچی منتظر موندیم که یکی بیاد نظر بده بعدش پست جدید بزاریم،دیدیم نه،فایده نداره . . . فکر کنم یا من گم کردم یه چیزو یا شما آدرس منو گم کردین.خلاصه که من دلم واستون تنگ شده.


گیج و عبوس

قدم می زنم اعماق سرد و تاریک

درونم را !

 غبار سنگینی ٬ظلمت اندیشه هایم را

 سخت در آغوش گرفته است... 

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ׀ ساعت: 22:45 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

چی دیدم

سلام

خوبید بچه ها؟عید خوش گذشت؟امیدوارم همیشه خوب و خوش باشید.من برگشتم و فقط به صورت تیتروار میخوام یه سری اتفاقا و چیزایی که دیدم رو بگم . . . .

  • رفتم شمال و با اینکه دریا تا خونه ۵ دقیقه فاصله داشت  از نزدیک ندیدمش
  • مسافرایی دیدم که با اومدن بارون همه پا به فرار گذاشتن
  • صدای بارون خیلی قشنگه  مخصوصا وقتی همراهش صدای موجای طوفانی دریا رو هم از پنجره اتاقت بشنوی،یه حس غریبی داره
  • دیدم برگشتنا جاده کندوان کولاک بود و به فاصله ۵ دقیقه کولاک برف شد آفتاب
  • توی فاصله ای که داشتیم از یکی از تونلا رد میشدیم خورشید اومده بود بیرون و هوا نیمه روشن شده بود....چقدر نزدیک بودن شب و روز،یه تونل
  • واسه تکمیل یه سری کارهام ۱ روز تهران موندم و ۱۳به در هم تو خونه و پای کامپیوتر بودم ،روز طبیعت بود و گویا کامپیوتر هم شده طبیعت من
  • روز سیزده رکورد کمترین بازدیدم شکسته شد،خوب سیزدهه دیگه....۶نفر....
  • توی مسیر فرودگاه دیدم که سیگار شده اسباب بازی،حالم بد شد از دیدن اون دختر پسرایی که با سیگار کشیدن ژست میگرفتن و ....
  • دیدم یکی داشت از در اوین میومد بیرون...آزاد میشد ...
  • هیچ وقت مهراباد اینقدر خلوت نبود ،همه بیکار بودن،از بیکاری به اسپری توی کیف دستی همه گیر میدادن
  • توی پرواز فقط ۳۶ نفر بودیم،رو نصف صندلیها نشستم...تو اسمون تنهاتراز همیشه بودم...
  • با دیدن عموم که مریض بود بغضم گرفت و طبق معمول رفتم حموم تا اشکام میون قطره های آب پنهون شه
  • دروغ ۱۳ من هم باحال بود،شاید بگید مردم آزاری کردم اما به نظر من با این کار حداقل چندساعتی دل ملت رو شاد کردم،به همه گفتم کلاسا ۲شنبه شروع میشه
׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه چهاردهم فروردین 1388 ׀ ساعت: 2:31 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

یهو

سلام به همگی

امیدوارم که همتون خوب باشید....
ساده میگم و خلاصه،امروز باباجونم گفت بیاین با من بریم شمال،ما هم گفتیم باشه،بعد کم کم ماجرا جدی شد و دیدم بلیط هم جور شد و ماشین سواری آشنا تو خط تهران شهسوار هم پیدا شد و آره دیگه.... همینجوری یهویی رفتنی شدیم ....
تنها چیزی که هست اینه که کاش امشب به جای عربا ما ایرانیا خوشحال بودیم که منم روحیم اینطوری نبود.دیگه نمیخوام راجع به بازی چیزی بگم.
 
امیدوارم که شما هم هرجا که هستید بهتون خوش بگذره و سلامت باشید.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: یکشنبه نهم فروردین 1388 ׀ ساعت: 1:42 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

کم پیدا

سلام علیکم .... بفرمایید ....

خوبید؟تعطیلات خوبه؟آجیل و شیرینی بهتون ساخته ها ، عیدی هم که حسابی گرفتین و دیگه مایه دار شدین و به ما بدبخت بیچاره ها سر نمیزنین.باشه،اشکال نداره،ما هم خدایی داریم ....

از شوخی بگذریم،حالتون خوبه؟امیدوارم که تعطیلاتتون تا اینجا خوب بوده باشه و نیمه دومش هم به خوبی سپری بشه.میدونم که این روزا هر کسی یه کاری داره،بعضیها مسافرتن ،بعضی مهمون دارن و خیلیها هم حتی کار دارن . راستش فکر  میکردم عید بازدیدا بیشتر بشه اما ظاهرا همه درگیر نوروز هستن.منم هیچ توقعی ندارم و فقط میخوام بگم که خوشی شما خوشی منه و امیدوارم که همیشه خوب و خوش و سلامت باشید.

مانا بمانید

׀ +׀ نویسنده: تــوحــــــیـد ׀ تاریخ: جمعه هفتم فروردین 1388 ׀ ساعت: 13:57 ׀ موضوع: شخصی(دانشگاه،خونه و ... ) ׀

در باره من


منوی اصلی

· یه کم از خودم
· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· عناوین مطالب
· آرشيو ماهانه


آنچه گذشت

· لحظه
· باد
· فرار
· چتر و باران
· امشب
· 8/8/88
· دروغ
· دور-نزدیک
· راضی
· بازگشت
· کنگره
· بارون
· چک
· بوسه باران
· کوچه
· پاییز
· ناخوانا
· عیدتون مبارک
· بی تو
· احیا



آرشیو مطالب

· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· مرداد 1388
· تیر 1388
· خرداد 1388
· اردیبهشت 1388
· فروردین 1388
· اسفند 1387
· بهمن 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· تیر 1387
· خرداد 1387
· اردیبهشت 1387
· فروردین 1387


آرشیو موضوعی

· ادبی(شعر،نثر،داستان و ... )
· خواندنی(عمومی،علمی و ...)
· شخصی(دانشگاه،خونه و ... )
· ورزشی(اخبار،نتایج و ... )
· جالبناک(طنز،عکس و ... )
· متفرقه


دوستان

· لـــیلا خـــانــوم
· حــمـــیـد جـون
· مــحـسـن خان


امکانات


jootan.tripod