اکنون کارم سفر است
مسافری تنهایم
که در زبر کوله باری سنگین ،پشتم خم شده
و استخوانهایم به درد آمده است
و میروم و راه طولانی لحظه ها
در پیش رویم تا افق کشیده شده است
و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ،لحظه ای است.
و این چنین من باید صد هزار ،میلیون ها لحظه را طی کنم
تا برسم به یک روز . . . . . |