دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد

سلام
خوبید بچه ها؟راستش این این شعر بالا رو از بی حرفی گذاشتم . . . نمیدونم چمه امشب که پر از حرف هستم اما نمیدونم چی بنویسم،قلمم باهام راه نمیاد.آخ خدا من که اینطوری نبودم همهء حرفام راحت رو کاغذ میومد . . . نکنه قلمم هم تنهام گذاشته باشه ، میترسم ...
نمیدونم چی بنویسم،دوست دارم از خودم بنویسم،حرفای خودمو بنویسم نه شعرهای سهراب و اخوان و ... ولی تا تصمیم میگیرم بنویسم میدونم چجوری بنویسم.اصلا همون بهتر که هیچی ننویسم.چند شبه که اونقدر فکر بوده و حرف داشتم که تا خواستم بنویسم نشده.حتی نشد که بگم . . . نه میشه بنویسم و نه میتونم بگم،سکوت شاید راحتترین کار ممکن باشه اما نمیدونم سکوت رو تا کی میشه تحمل کرد.
سخته . . . اما میخوام به سکوت عادت کنم . . . سخته . . . چیزی واسه گفتن ندارم |