| سلام
خوبید عزیزان؟سلامتید؟خوشید؟
این کامران که آخرش ول نکرد و امروز اومد،مرکز ما هم اومد و کلی هم خوشش اومد،سر میز ناهار یهو دیدم زل زده بهم،گفتم آخه دکتر چته؟گفت نمیدونی چقد دلم واست تنگ شده بود پسر . . . خلاصه یه کم گپ زد و استراحت کرد و رفت. توحید موند و حوضش.جلسه داشتیم با بچه ها تو مرکز تحقیقات و بعد هم اومدم خونه.بعدش دوباره کار داشتم رفتم بیرون .تو حال و هوای صدای مهستی بودم و صدای ضبط هم بلند کرده بودم که تلفن زنگ زد و صدا رو کم کردم .تلفن که تموم شد یهو دیدم صداهایی خاص از ماشین میاد،این دیگه چیه خدا،جان هرکه دوست داری امشب رو بی خیال که خستم.دیدم نه،صداهه خیلی دوسم داره و بازم داره میاد و مثل اینکه باید بزنم کنار.آقا زدیم کنار و دیدم به به . . . لاستیک کم کم داره له میشه و پنچر کردیم . چاره نبود.خسته هم بودم . . . بالاخره لاستیک رو عوض کردیم و خیلی خوشحال شدیم که یهو دیدم ای دل غافل که توی زاپاس هم نفسی نمونده اینم از امشب . . .

خلاصه همهء آرزوهای خوب رو واستون دارم و امشب یه ارزوی خاص هم دارم.ایشالا هیچوقت خودتون و لاستیک ماشینتون و زاپاستون و .... پنچر نباشین.
مانا بمانید |